{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود


از دماغ من سرگشته خیال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود


در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود


هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است
برود از دل من و از دل من آن نرود


آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود


گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود


هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود



#شعر
#حافظ
دیدگاه ها (۱)

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است ه...

سنتور دلم طاقت مضراب نداردشوریده سرم بتکده را تاب نداردمن با...

اگر این بار قرار است که عاشق بشویماین غزل را نده از دست که ع...

#Makeup

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط