مادر پیر مرا،نکتهای زیبا گفت
مادر پیر مرا،نکتهای زیبا گفت
هر چه شب بامن زیست،از بد دنیا گفت
گفت پروانه مشو ، که به سرگردانی
لای انگشت کتاب،سالها میمانی
فکر طاووس مباش،که به عیبت خیزند
مثل کژدم نشوی،که زتوبگریزند
گر شوی شعلهٔ شمع ، از تو میپرهیزند
ور شوی اشک به چشم , زیر پایت ریزند
زندگی آینه نیست، که در او مینگری
زندگی خاک ره است، که بر او میگذری
گر چه غم هم ره توست ، دل به اندوه مبند
چون خم حافظ باش،خون به دل باش و بخند
نه زمین باش نه خاک،که تو را خوار کنند
وانگهی ذهن ترا،پر ز مرداب کنند
آسمان باش که خلق،به نگاهت بخرند
وز پی دیدن تو ، سربه بالاببرند
هر چه شب بامن زیست،از بد دنیا گفت
گفت پروانه مشو ، که به سرگردانی
لای انگشت کتاب،سالها میمانی
فکر طاووس مباش،که به عیبت خیزند
مثل کژدم نشوی،که زتوبگریزند
گر شوی شعلهٔ شمع ، از تو میپرهیزند
ور شوی اشک به چشم , زیر پایت ریزند
زندگی آینه نیست، که در او مینگری
زندگی خاک ره است، که بر او میگذری
گر چه غم هم ره توست ، دل به اندوه مبند
چون خم حافظ باش،خون به دل باش و بخند
نه زمین باش نه خاک،که تو را خوار کنند
وانگهی ذهن ترا،پر ز مرداب کنند
آسمان باش که خلق،به نگاهت بخرند
وز پی دیدن تو ، سربه بالاببرند
- ۱.۶k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط