{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمبلاخره روز مجبور فراموشش ن

گفتم:بلاخره يروز مجبورى فراموشش كنى!
گفت: رفت و اومد باد رو تا حالا ديدى؟!
تو دستات گرفتيش؟
تونستى نگهش دارى يا پرتش كنى اونور؟
نه!
عصرى نشستى تو بالكن دارى برگه صحيح ميكنى يهو بيخبر ميپيچه تو برگه ها بهمشون ميريزه!
يادِش باده!
يهو مپيچه بهم و بهمم ميريزه!🌪
دیدگاه ها (۴)

مأیوس نباش من امیدم را در یأس یافتممهتابم را در شبعشقم را در...

کاش پرواز ها را هم یک بار به علتِ دلتنگی کنسل کنند...خیلی ها...

حسرت رو دقیقا اونجا میشه حس کرد ‌که ابتهاج گفتهآه اگر آرزو...

رفـتعین رفتن جان از بدندیدم که جانم می‌رود ...🥀دلبر که جان ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط