{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اَمـٰا اِمروز،

اَمـٰا اِمروز،
دَر مُحـٰاصِرِه‌یِ پَنجِرِه‌هـٰایِ‌پاییز،
می‌خواهَم‌ تـــُو را بِه‌نـٰام‌بِخوانَم،
آتَشِ کوچَکـی روشـَن‌کُنَم،
چیزی‌بِپوشـَم‌وَتـــُو را،
اِی‌پیراهَنِ‌‌بافتِه‌اَز‌گُلِ‌پُرتِقال‌
وَ‌شُکوفِه‌هایِ‌شَب‌بو صِـدا کُنَم!


#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

نیست ممکن رام کردن چشم جادوی تراسایه می بوسد زمین از دور، آه...

هر چه انسان تر باشيم زخمها عميق تر خواهند بود هر چه بيشتر دو...

دل آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست؛گاهی ریشه اش جا میماندد...

و شما بتوانید به دیگری بگویید«من به تو نیاز دارم.»ما همیشه ت...

تک پارتی سوکوکو نوشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط