( پارت ۱۶)

( پارت ۱۶)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی

بالاخره شب شد و دو تا عاشق میخوان اعتراف کنن

*اتاق هیکاری و باکوگو*

-باکوگو یه لحظه من برم زود میام

*باکوگو گوشه دامن هیکاری رو گرفت و یکم قرمز شد ولی اون اماده بود*

+میشه یکم وقتت رو بدی برا من.

-( با تعجب ):باشه

*باکوگو جلوی هیکاری زانو زد( خودتون که فهمیدین چطوری)*

+اممم... هیکاری من..... من*یه جعبه ابی با روبان قرمز اورد جلو*

من عاشقتم..... هیکاری *هیکاری خشکش میزنه یهو ناخواسته اشک هاش

سرازیر شد*

-خب..... باکوگو من خودم از همون روز اول عاشقت بودم ولی

نمیتونستم بهت بگم... گفتم شاید کس دیگه ای رو دوست داشته باشی

+نه اوهیمه سامام... من از همون اول عاشق تو بودم..الان مال خودمی

*باکوگو از سر جاش پاشد و کادو رو داد دست هیکاری*

-واییییی ممنونم

*کادو رو باز کرد دید توش یدونه خرس کوچولو و یه گل و یه حلقه داخلشه*

*باکوگو دستش رو اورد بالا*حلقه ست گرفتم که نشون بدم که مال خودمی

*حلقه رو برداشت و انداخت انگشت هیکاری*

*کمر هیکاری رو گرفت و به خودش نزدیک کرد و محکم بغلش کرد*

+تو مال خودِ خودِ خودِ خودمی اوهیمه سامام❤

نویسنده:اوهیمه ساما یعنی پرنسس واوهیمه سامام یعنی پرنسس من( خودم

ساختم اوهیمه سامام رو)

*اتاق میدوریا و اوروراکا*

*اوروراکا داشت وسایلشو مرتب میکرد برگشت که یکی از وسایلش رو برداره

میدوریا رو دید که خجالت زده وایساده عقبش*

+ایزوکو چرا اینجا وایسادی

_اوروراکا.... من... من یه چیزی میخوام بهت بگم

*اوروراکا یه حدس هایی زد وای گذاشت میدوریا ادامه بده*

میدوریا:اوروراکا.. من... من تورو---

اوروراکا:بزار یچیزی رو من خودم بهت بگم.....فکر کنم همون حرف خودت هم

باشه... ببین میدوریا من خودم از همون اول از تو.........
دیدگاه ها (۶)

سناریو باکودکو

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۳

پارت ۴

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

درخواستی بانو ( https://wisgoon.com/989309_7483)خب خب بریمفن...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 25شوگا هنوز پشت شیشه اتاق ایستاده بود و نمی‌ت...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 16جین چند لحظه به اِما خیره موندجین:م...

سناریو توکیو ریونجرز

موضوع: اگه یاندره باشنبرای ۶۰ تایی شدنمون🎊🎉پارت ۳/_/_/_/_/_/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط