دلم؟
دلم؟
یکی یکدانه و دردانه من است
تا به حال نگذاشتم یک خار به پایش برود
نگذاشتم کسی به او بگوید بالای چشمش ابروست
دل من تمام من است
ببین دارم میدهمش دست تو
تمام خودم را سپردم به تو
دلی که نگذاشتم آفتاب و مهتاب ببیند
دلی نگذاشتم زخم بخورد
تا محتاج مرهم هر رهگذری بشود
حالا دادم تو بشوی صاحبش
متوجه میشوی از چه میگویم؟ از دلم
مراقبش باش
یکی یکدانه و دردانه من است
تا به حال نگذاشتم یک خار به پایش برود
نگذاشتم کسی به او بگوید بالای چشمش ابروست
دل من تمام من است
ببین دارم میدهمش دست تو
تمام خودم را سپردم به تو
دلی که نگذاشتم آفتاب و مهتاب ببیند
دلی نگذاشتم زخم بخورد
تا محتاج مرهم هر رهگذری بشود
حالا دادم تو بشوی صاحبش
متوجه میشوی از چه میگویم؟ از دلم
مراقبش باش
- ۳۶۶
- ۲۵ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط