چند پارتی
چند پارتی:
بورام: یونگی بهم گفت که ساعت ۵ عصر میرسن کره و الان ساعت ۴ بود پس من هم سریع رفتم و اماده شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت فرودگاه حرکت کردم و بعد از چند دقیقه رسیدم و منتظر موندم که یونگی برسه
و بالاخره هواپیما فرود اومد و من یونگی رو پیدا کردم از دور براش دست تکون دادم و دویدم و پریدم بغلش و پاهام رو دور کمرش حلقه کردم و محکم بغلش کردم دلم خیلی براش تنگ شده بود جوری که داشتم تو بغلش گریه میکردم
یونگی: همینکه رسیدیم بورام رو دیدم که داره برامون دست تکون میده خیلی از دیدنش خوشحال شدم و محکم بغلم کرد و تو بغلم به شدت داشت گریه میکرد و منم محکم تو بغلم گرفتمش
یونگی«: شیششش پیشی کوچولو چیزی نیست گریه نکن
بورام: دلم برات تنگ شده بو هققققق
یونگی: منم دلم برات تنگ شده پیشی کوچولوم
بورام: یونگی بهم گفت که ساعت ۵ عصر میرسن کره و الان ساعت ۴ بود پس من هم سریع رفتم و اماده شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت فرودگاه حرکت کردم و بعد از چند دقیقه رسیدم و منتظر موندم که یونگی برسه
و بالاخره هواپیما فرود اومد و من یونگی رو پیدا کردم از دور براش دست تکون دادم و دویدم و پریدم بغلش و پاهام رو دور کمرش حلقه کردم و محکم بغلش کردم دلم خیلی براش تنگ شده بود جوری که داشتم تو بغلش گریه میکردم
یونگی: همینکه رسیدیم بورام رو دیدم که داره برامون دست تکون میده خیلی از دیدنش خوشحال شدم و محکم بغلم کرد و تو بغلم به شدت داشت گریه میکرد و منم محکم تو بغلم گرفتمش
یونگی«: شیششش پیشی کوچولو چیزی نیست گریه نکن
بورام: دلم برات تنگ شده بو هققققق
یونگی: منم دلم برات تنگ شده پیشی کوچولوم
- ۵.۰k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط