پارت
♡پارت۷♡
#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم
••••••••••••••••♤♧◇♧♡•••••••••••••••*
همونجا بود که سوناکو واقعا زد زیر گریه...همه شوکه بودن...مایکی مونده بود چیکار کنه...*
مایکی: سوناکو گنج کوچولوی منه!و من اونو به این راحتیا نمیدم!
مایکی سوناکو رو تو بغلش کشید و نازش کرد و گریه ی سوناکو بیشتر شد...
*واکاسا میاد جلو و مثل بابابزرگا از تو جیبش قاقالیلی در میاره(آبنبات)*
واکاسا رو به سوناکو : بیا . مال توعه . بخور
*بیا بخورششش( #منحرف_نباشیم )*
ایزنا دم گوش میکا: بهتره منم برم بغلش کنم...
*ایزانا رفتش*
بقیه هم کم کم دور سوناکو و مایکی جمع شدن
تاکئومی و سانزو و موچو هم میرن نگا میکنن
ولی میکا با غصه از حرف سوناکو سر جاش وایمسه...بدنش خشک شده بود...
همه رفته بودن جلو...
به جز میکا و کوکونوی
کوکونوی کل این مدت داشت به میکا نگاه میکرد...میکا بغض کرده بود...کوکونوی هم میره پیش میکا
کوکونوی: میکا_ساما حالتون خوبه؟
میکا با بغض سگی : ن...نه...
*کوکونوی آروم میکا رو بغل میکنه و سر میکا رو به سینه ی خودش میچسبونه*
کوکونوی : میکا_ساما نگران نباشید... همه چیز درست میشه...الان شرایط برای سوناکو هم سخته...
میکا : ولی کوکو...همش تقصیر منه
کوکو : چرا همچین فکری میکنی؟
میکا: شاید اگه من با دو نفر ازدواج نمیکردم الان وضعیت این نبود...من نتونستم سوناکو رو اون طوری که باید تربیت کنم...نگاه کن... حتی ایزانا هم رفت همه ی اینا نشون میده که مشکل از منه...
کوکونوی : میکا_ساما-
میکا میپره وسط حرفش....
میکا :رسمی صحبت نکن...
کوکو: چشم میکا_چان. هر چی شما بگی ولی خب شما هیچ اشتباهی نکردی و ایزانا و مایکی هم هیچ منظوری ندارن . من درکتون میکنم... هر وقت به من احتیاج داشتید فقط بهم بگید...
*میکا یکمی آروم تر میشه*
میکا : آریگاتو کوکو...(آریگاتو=ممنون)
••••••••••••••••♤♧◇♧♡•••••••••••••••
دوستان حمایت کنید دیه🎀
#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم
••••••••••••••••♤♧◇♧♡•••••••••••••••*
همونجا بود که سوناکو واقعا زد زیر گریه...همه شوکه بودن...مایکی مونده بود چیکار کنه...*
مایکی: سوناکو گنج کوچولوی منه!و من اونو به این راحتیا نمیدم!
مایکی سوناکو رو تو بغلش کشید و نازش کرد و گریه ی سوناکو بیشتر شد...
*واکاسا میاد جلو و مثل بابابزرگا از تو جیبش قاقالیلی در میاره(آبنبات)*
واکاسا رو به سوناکو : بیا . مال توعه . بخور
*بیا بخورششش( #منحرف_نباشیم )*
ایزنا دم گوش میکا: بهتره منم برم بغلش کنم...
*ایزانا رفتش*
بقیه هم کم کم دور سوناکو و مایکی جمع شدن
تاکئومی و سانزو و موچو هم میرن نگا میکنن
ولی میکا با غصه از حرف سوناکو سر جاش وایمسه...بدنش خشک شده بود...
همه رفته بودن جلو...
به جز میکا و کوکونوی
کوکونوی کل این مدت داشت به میکا نگاه میکرد...میکا بغض کرده بود...کوکونوی هم میره پیش میکا
کوکونوی: میکا_ساما حالتون خوبه؟
میکا با بغض سگی : ن...نه...
*کوکونوی آروم میکا رو بغل میکنه و سر میکا رو به سینه ی خودش میچسبونه*
کوکونوی : میکا_ساما نگران نباشید... همه چیز درست میشه...الان شرایط برای سوناکو هم سخته...
میکا : ولی کوکو...همش تقصیر منه
کوکو : چرا همچین فکری میکنی؟
میکا: شاید اگه من با دو نفر ازدواج نمیکردم الان وضعیت این نبود...من نتونستم سوناکو رو اون طوری که باید تربیت کنم...نگاه کن... حتی ایزانا هم رفت همه ی اینا نشون میده که مشکل از منه...
کوکونوی : میکا_ساما-
میکا میپره وسط حرفش....
میکا :رسمی صحبت نکن...
کوکو: چشم میکا_چان. هر چی شما بگی ولی خب شما هیچ اشتباهی نکردی و ایزانا و مایکی هم هیچ منظوری ندارن . من درکتون میکنم... هر وقت به من احتیاج داشتید فقط بهم بگید...
*میکا یکمی آروم تر میشه*
میکا : آریگاتو کوکو...(آریگاتو=ممنون)
••••••••••••••••♤♧◇♧♡•••••••••••••••
دوستان حمایت کنید دیه🎀
- ۳.۹k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط