{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسیـن جان

حسیـن جان

شعر میگویم ڪه ڪمتر دوری ات را حس ڪنم

در فــراق ڪـربلا قافیــه ام را بــاختــم

از همیـن حالا برای اربعینـت ناخوشـم

تا ڪه امضایش ڪنی خود را به پات انداختم
دیدگاه ها (۱)

زینب جــــــــان...شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین"...

این همه راه دویـــدم ز پی دلــــدارمبه امیدی که در این دشت ب...

ذکر خیر تو به هر جا شد و یادت کردیمدست بر سینه به تو عرض ارا...

حسـیڹ جـانمبہ ترڪ های لب خشڪ تو سوگند #حسینآخر از روضہء ظهر ...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 51از زبان جونگکوک:جی...

.....//برده ی زیبا//......

پارت بعدی 🎀صبح روز بعد...همه هنوز دور میز صبحانه نشسته بودند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط