{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_شب

#داستان_شب

✍حکایت آب و کوزه

مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای حمل آب داشت. یکی از کوزه‌ها سالم و کامل بود، اما دیگری ترک‌خورده بود. هر روز که مرد از چشمه به خانه بازمی‌گشت، کوزه‌ی سالم لبریز از آب بود، اما از کوزه‌ی ترک‌خورده، نیمی از آب در طول مسیر چکه می‌کرد و هنگام رسیدن، تنها نیمی از آن باقی می‌ماند.
کوزه‌ی سالم به خود می‌بالید و کوزه‌ی شکسته، دو سال تمام از نقصِ خود شرمسار بود. روزی کوزه‌ی شکسته با اندوه به صاحبش گفت: «من از خود شرمنده‌ام؛ چون به خاطرِ ترکِ وجودم، تو همیشه نیمی از تلاشت را از دست می‌دهی و به خانه‌ات آبِ کمی می‌رسانی.»
مرد لبخندی زد و گفت: «آیا به کناره‌یِ راه دقت کرده‌ای؟ در سمتی که تو بودی، گل‌های رنگارنگ روییده‌اند، اما در سمتِ کوزه‌یِ سالم، زمین خشک است. من همیشه می‌دانستم که تو ترک داری، پس در سمتِ تو بذرِ گل کاشتم. هر روز که از چشمه می‌آمدیم، تو به آن‌ها آب دادی. اگر تو نبودی، خانه‌یِ من رنگ و بویی نداشت.»
پند داستان:
هر کدام از ما نقص‌هایی داریم، اما گاهی همان "نقص‌ها" هستند که سرچشمه‌ی زیباترین اثرات در زندگیِ دیگران می‌شوند. هیچ‌گاه خودت را به خاطرِ آنچه "کامل" نیست، سرزنش نکن.

🌛🌒👇       ‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‎‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌
دیدگاه ها (۰)

خدایا با امید بهرحمتت شب میخوابمو امید دارم که بهترینها رابر...

‼️پپه اسکوبار، تحلیل‌گر ژئوپلیتیک برزیلی:ترامپ میلیاردها دلا...

👏👌✌😍💐🙏🤲

👏👌✌✊😍💐🙏

🎶..هزار ساله که شوم اگر مانده باشی مستترت خواهم کرد آنگونه ک...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط