دل سروده ای درفراق برادر عزیزم مرتضی جان؛
دل سروده ای درفراق برادر عزیزم مرتضی جان؛
آنقَدَروسوسه دارم بنویسم که نگو
بی نهایت تک وتنها وغریبم...که نگو!
بسکه دلتنگ توأم، یک دل سیر
اشک از دیده بریزم...که نگو!
تو بگو هرچه دلت می خواهد،
آنقَدَر گوش به فرمان تو دارم،که نگو!
کاش میشد نفسی،لحظهٔ دیدارآید
آنقَدَر حسرت دیدارتو دارم،که نگو!
در جنون جمله شمارند مجانین اما
آنقَدَردورازتومن آشفته حالم، که نگو!
کو قلم؟کودفتر وکوحس وحال عاشقی؟
آنقدر بی بودنت زار ونزارم،که نگو!
حال من،افسانه های بی خیالی می پزد
همچونان،ققنوس خاکستر نشین آتش زبانم، که نگو!
ghoghnoos
آنقَدَروسوسه دارم بنویسم که نگو
بی نهایت تک وتنها وغریبم...که نگو!
بسکه دلتنگ توأم، یک دل سیر
اشک از دیده بریزم...که نگو!
تو بگو هرچه دلت می خواهد،
آنقَدَر گوش به فرمان تو دارم،که نگو!
کاش میشد نفسی،لحظهٔ دیدارآید
آنقَدَر حسرت دیدارتو دارم،که نگو!
در جنون جمله شمارند مجانین اما
آنقَدَردورازتومن آشفته حالم، که نگو!
کو قلم؟کودفتر وکوحس وحال عاشقی؟
آنقدر بی بودنت زار ونزارم،که نگو!
حال من،افسانه های بی خیالی می پزد
همچونان،ققنوس خاکستر نشین آتش زبانم، که نگو!
ghoghnoos
- ۵۴۹
- ۰۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط