{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطعه

قطعه
می پرسیم، چرا چنین دلتنگم
یاکه غمگین و افسرده و آژنگم
عمر برباد دادم بهر لقمه ی نان
گرسنه به شکم بسته سنگم
تا دهم لقمه دهن کودک بیمارم
نزد کارفرما هردم زرد شد رنگم
بکوره راهی زندگی جز غم رنج
نشد حاصل عمر لحظه شرنگم
اشک حسرت بدیده دارم کنون
ندید رخت زیبا بتن طفل قشنگم
کودک سر مایه دار شاد و مغرور
تا شاد کنم کودکم درصد نیرنگم
کارگرم و از آبله دستم پیداست
که در زندگی نغمه ی بی آهنگم
ای سیستم که زهرآگینم کرده ی
تا گیرم حق خودزتو با تو در جنگم
دیدگاه ها (۴)

شرحی نیست خیلی دلتنگم ز بی رنگی زندگی بی رنگم منم انسانم با...

شوم یکی ز این میانه شوم است شاید من. . . شاید تو . . . شاید ...

مرزها (اگر سرحد نمی بود) می گویم کوبانی تنها نیست لیک. . . ...

برقص ای الهه آزادی برقص جان من برقص برقص بر نعش نوکران امپری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط