چندین بار برگشتی اما تنها چیزی که دیدی یه ماشین مدل بالا بود که ...
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:09
چندین بار برگشتی اما تنها چیزی که دیدی یه ماشین مدل بالا بود که امکان نداشت تو رو تعقیب کنه....
برای رسیدن به خونه باید از جلوی کلوب بدنام سئول رد میشدی.....
وقتی داشتی میرفتی و کلوب رو رد میکردی، دیگه ماشین رو احساس نکردی.....
حس کردی چند نفر دارن دنبالت میان.....
خواشتی برگردی و مقاومت کنی اما چیزی روی بینی و دهنت اومد و دیگه هیچ چیز ندیدی.
☆۱۰ ساعت بعد☆
بالاخره به هوش اومدی....
دهنت رو بسته بودن، به همراه دست و پاهات.
سفت و سخت به صندلی بسته شدی سعی کردی خودتو تکون بدی که در باز شد.....
نوری خیلی زیادی به زیرزمین سرد و تاریک تابید....
دو مرد با کت شلوار سیاه رنگی به سمتت اومدن و بازت کردن....
𝘱𝘢𝘳𝘵:09
چندین بار برگشتی اما تنها چیزی که دیدی یه ماشین مدل بالا بود که امکان نداشت تو رو تعقیب کنه....
برای رسیدن به خونه باید از جلوی کلوب بدنام سئول رد میشدی.....
وقتی داشتی میرفتی و کلوب رو رد میکردی، دیگه ماشین رو احساس نکردی.....
حس کردی چند نفر دارن دنبالت میان.....
خواشتی برگردی و مقاومت کنی اما چیزی روی بینی و دهنت اومد و دیگه هیچ چیز ندیدی.
☆۱۰ ساعت بعد☆
بالاخره به هوش اومدی....
دهنت رو بسته بودن، به همراه دست و پاهات.
سفت و سخت به صندلی بسته شدی سعی کردی خودتو تکون بدی که در باز شد.....
نوری خیلی زیادی به زیرزمین سرد و تاریک تابید....
دو مرد با کت شلوار سیاه رنگی به سمتت اومدن و بازت کردن....
- ۱۳۵
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط