{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 31: با تعجب و با چشای درشت بهم نگا کرد.

پارت 31: با تعجب و با چشای درشت بهم نگا کرد.
وی: گائول چی شده تو رو خدا بگو دارم میمیرم از نگرانی جونگ کوک کاری کرده؟؟  تا اسم جونگ کوکو شنیدم دوباره زدم زیر گریه  . وی: گائوول گائووول آروم بااش از دست تو. دستمو گرفتو منو برد تو اتاقش درم بست. وی: بشین گائول تا نگی چی شده نمیزارم ازین اتاق بری بیرون.
سرمو پایین گرفته بودمو اشک میریختم. تهیونگ چونمو گرفتو گفت:  سرتو بالا بگیرو گریه هم نکن. گریه نکن دیگه طاقت گریه کردن خواهرمو ندارم.
سرمو بالا گرفتمو اشکامو پاک کردمو تو چشاش زل زدم.
بهم خندیدو گفت: آفرین حالا شدی یه دختر خوب حالا بدون اینکه گریه کنی خیلی زود تند و سریع بهم بگو قضیه چیه. چشامو بستمو تند تند براش همه چیو گفتم. من: امروز دم فروشگاه دوست قدیمی دوران دبستانمو دیدم بغلش کردمو ازم شماره خواست بهش شماره دادم. جونگ کوک دیدمون فکرای بد بد کردهههه فک کرده من. ..تهیونگ انگشتشو رو لبم گذاشت .وی: دیگه نگو خودم تا تهشو رفتم  بعد طبق معمول بت چرتو پرت گفته تو منو دوست نداریو اون دوست پسر جدیدته نمیدونم ازین اراجیف. بعدشم کلی غلط کردمو کاش من میمیردمو ازین حرفا نمیزدمو منو ببخشو متأسفمو هعی بزار نفس بگیرم.
با تعجب پرسیدم : واااو تهیونگ خیلی باهوشی از کجا فهمیدی؟؟؟   وی: اختیار داری من الان ده ساله با کوکم خوب میفهمم دیگه. حالا پاشو بریم بیرون شک نکنن جونگ کوک کجاس ؟؟؟   من: فک کنم هنوزم تو اتاق باشه.
وی: بیا بریم تو اتاقش.   من: تهیونگ آخه..  وی: آخه بی آخه من دارم میگم میریم پاشو.  من: باشه.  با هم دیگه از اتاق بیرون اومدیمو رفتیم تو اتاق جونگ کوک. دم در تهیونگ بم گفت: گائول تو به من نگفتی من ازت پرسیدم نه؟؟؟من: خوب آره.  وی: آفرین گفتم شاید اونجا از خودگذشتگی کنی بگی من خودم بش گفتم.   من: واا.  در اتاقو تهیونگ باز کرد.جونگ کوک رو تخت دراز کشیده بود و دسشو رو سرش گذاشته بود. تا فهمید ما اومدیم بلند شد نشست. کوکی: خوب الان موقع بازجوییه؟ به تهیونگ نگا کردم. وی: آره خوب فهمیدی اومدم بازجوییت کنم.
کوکی: گائول همه چیزو گفت دیگه؟  وی: نخیر من ازش پرسیدمو مجبورش کردم بگه. قیافش خیلی داغون بود .
کوکی: خوب شروع کن.   وی: تا کی میخوای اذیتش کنی؟؟
کوکی: من اذیتش نمیکنم شاید به نظر خودم اذیت نباشه . شاید با عشقم دارم آزارش میدم.  تو صورت جونگ کوک زل زده بودمو با استرس نگاش میکردم.  وی: گائول هشت ساله که عاشقته مگه میشه حالا  که تو پیششی ولت کنه.
با تعجب بش نگا کردمو گفتم: تهیونگ من اینو بت نگفته بودم از کجا فهمیدی من به کوک اینو گفتم.
کوکی:  جدی بش نگفتی پس از کجا فهمید؟؟؟؟ وی: وای نمیدونستم اینقد با استعدادم. بگذریم. جناب آقای ج ج آیا دفاعیه ای داری؟؟؟  جونگ کوک سرشو پایین گرفتو گفت:
من بازم هیچی ندارم بگم من دوباره اشتباه کردم. حالا هم پشیمونم . شاکی محترم میشه بیای بغلم دیگه طاقت ندارم. به تهیونگ نگا کردمو خندیدم بعدم دویدم به سمتش. بلند شدو دور کمرمو گرفتو سفت بغلم کرد. لباشو روی موهام گذاشتو چشاشو بست . تو بغلش که بودم با چشای بسته میگفت: منو ببخش عاشقتم دیوونه. سرمو از تو بغلش رها کردو با دو تا دست سرمو گرفت. کوکی: گائول فقط مال منی. فقط مال خودم. بعدم سرشو نزدیک اوردو لباشو سفت رو لبام فشار داد میخندید. برخورد زبونم با زبونش باعث شد که عقب بکشیم. تو چشای هم زل زده بودیم.
کوکی: این اولین بار بود که زبونامون به هم میخوره نه؟؟
سرمو تکون دادم . وی:  اوه من عاشق این مدل کیسم که زبونا به هم میخوره .    من: وااای خیلی منحرفی تهیونگ.
وی: عاشقتونم.   من: منم عاشقتم داداشییی .
کوکی: الان باید چی بگم ؟ وی: اییش خیلی بی احساسی .
بیاین یه سنگ کاغذ قیچی کنیم کسی که برد هر چی گفت باید انجام بدیم. اول اونی که تک بیاره میره بالا رقابت بین اون دو نفره سر پنج تا قبول؟؟؟؟   من و کوک: قبول.
من همون اول تک اوردم رفتم بالا . من : وااای چه خوش شانسم.کوکی: وای دعا کن من ببرم گائول.   ولی جونگ کوک نبرد. سه به پنج از تهیونگ باخت. تهیونگ نگاه خبیثی به منو کوکی انداخت. کوکی:  خوب بفرمایید چه بلایی قراره سرمون بیاری.  وی: خوب راستش یه خواسته ای دارم بسی با حال و خفن.    من: تهیووونگ.   وی: باید شب رو تختتون بخوابم سه نفرهه.  من و کوک: چیییییییییی؟؟؟؟؟؟
وی: خوب مجبورین قبول کنین.کوکی: ای خدا این چیه آخه
من: جونگ کوک چیکار کنیم؟؟  وی: باید قبول کنین کوکی تو وسط میخوابی منو گائول اینور و اونورت چطوره؟؟
کوکی: نه بابا میخوای تو وسط بخواب پررووو.
تهیونگ نگاهی به من انداختو گفت: من بخوابم؟بدم که نمیاد نه ؟؟؟؟ جونگ کوک پا شدو عصبی گفت: یااا تهیونگ امشب خودم تو خواب خفت میکنم گائوووول مال منه تو حتی نگاه چپم بش نباید بکنی.   وی: اییش بد اخلاق.
بابا صدامون
دیدگاه ها (۱۵)

خوب مثه اینکه حضورم به درد نمیخوره پس بای

سهلام فاطیتون اووومد کههه کی گونه های اینو دااارههه

اقا منو امپراطوور هفته تبادل فرهنگی ایران و کره اصفهان برگزا...

سلام من آمدممم داداش ارمیا کجاس نیسش کجااایی؟؟؟

پسر بد (9)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط