{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزهای عجیبیه

روزهای عجیبیه
هم زود میگذره، هم اصلا نمیگذره
حس مرده متحرک دارم. نمیدونم چیکار کنم، فقط خودمو مجبور به انجام یه سری کارها میکنم تا بگذره.  خیلی دلم گرفته، خیلی زیاد! از اینکه هر روز باید بیدار شم و با شستن صورتم حس گند اون لحظه م رو هم به زور بشورم و ادای آدمای خوش و خونسرد رو دربیارم متنفرم. دلم میخواد داد بزنم تا همه بفهمن چه حالی دارم و چی تو دلم میگذره. دلم میخواد وقتی بیدار میشم و حس مردن دارم، با خیال راحت چشمامو ببندم و دوباره بخوابم و دغدغه کار و مسئولیت های مزخرفی که رو دوشمه رو نداشته باشم. دلم میخواد یه مدت بی مسئولیت باشم و کسی هیچ توقعی ازم نداشته باشه. دلم میخواد یکی هوامو داشته باشه و مراقبم باشه.
دلم میخواد نباشم، وجود داشتن خیلی سخته

#دلنوشته_های_من
#خاص #عاشقانه
#ستایش_قلب_سربی
دیدگاه ها (۰)

شیشه ی عمر من! میخوام بدونی من حتی سایه ی تورو به هیچ چلچراغ...

خودمان را که گول نزنیمتقصیر هیچکس نیست این رفتار ما،نه دوست ...

دلم تنگ است!برای یک نفر که صاف باشد آنقدر که از پشت شیشه ناز...

من از چشمانِ خود آموختم ... رسمِ محبت را که هر عضوی به درد آ...

چند پارتی درخواستی

عشق زیر نور ماه پارت ۱۴

ازدواج قرار دادی ۷۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط