{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره دیوانه واری آرزوست
نور ماه آسمانم، بسته زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو گل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر جبین روشن سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست.
سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۳)

توحق نداری عاشقِ کسی بمانی کهسالهاست رفتهتومالِ کسی نیستی که...

بهارگل نیستشکوفه نیستنه سبزه ونه سفره ی هفت سین .بهارتویی که...

انرژی_مثبت زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست !!زندگی هزاران پنج...

لبخند را تو بیاور شعر تازه را من دم میکنم در فنجان حس زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط