{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درختانی را از خواب بیرون می آورم 

درختانی را از خواب بیرون می آورم 
درختانی را در آگاهی کامل از روز
در چشمان تو گم می کنم 
 تو که با همه ی فقر و سفره بی نان 
 در کنارم نشسته ای 
 لبخند برلب داری
در چهار جهت اصلی
 چهار گل رازقی کاشته ای 
عطر رازقی ما را درخشان 
مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد 
همه چیز را دیده ایم 
تجربه های سنگین ما 
 ما را پاداش می دهد 
 که آرام گریه کنیم 
مردم گریز 
 نشانی خانه ی خویش را گم کرده ایم
لطف بنفشه را می دانیم 
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی کنیم 
ما نمی دانیم
شاید در کنار بنفشه 
دشنه ای را به خاک سپرده باشند 
باید گریست
باید خاموش و تار 
به پایان هفته خیره شد 
شاید باران باشد
ما 
من و تو 
چتر را در یک روز بارانی
در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی رفته بودیم 
 گم کردیم.
دیدگاه ها (۶)

وقت اذان کہ میرسدبہ حق هم دعا کنیم باز شود گره ز کار خداے خو...

تزئین یکی از خیابان های تبریز به سبک کریسمسولیعصر سنگ فرش

حرف که می زنی انگارسوسنی در صدایت راه می رودحرف بزنمی خواهم ...

‍ سلام ظهر بخیر سه شنبه تون زیبابرای امروزتان از خدامیخواهم ...

آقاجان🥲💔🥀شاید اونایی که توی مسیرِ شهادت از هم سبقت می‌گرفتن،...

محبت و اخلاص

ما «ول‌نکن‌ترین» ملت تاریخیم!الکی نبود که از بین این‌همه سوژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط