خاله هاری صحبت میکنه
خاله هاری صحبت میکنه 🖤
⊹ ︶︶ ୨୧ ︶︶ ⊹
८ (name) !! ꔫა
sheㅤ ♡ her !!
⠀⠀⠀ ࣪⠀⠀𓏵⠀⠀ ׅ txt ⠀⠀ྀི
⠀⠀⠀⠀♰⠀ 𓈒 ⠀txt⠀ ノ⠀txt ✙
⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ࣪ ︵ֺ︵ ㅤ ㅤ𝜚 ۪ ⠀⠀ ⪩⪨
⠀⠀⠀⠀⠀⠀୧⠀⠀𓈒⠀⠀ ֺ 㞫 ࣭ ⠀﹙name.﹚
⠀⠀⠀⠀⠀⠀☆゙ ۪ ㅤage ࣪ ྀ ࡛ 🍙 𓂃
⠀⠀⠀⠀⠀⠀爱 ࿁ ⠀ ˚⠀ ︩︪ ׅmbti.⠀⠀ ೀ⠀ ⠀ꞌꞋ ࣪
ㅤ ﹒ @user ﹕☆
ㅤ ﹟ prn · prn ㅤ࣭ ㅤׂ
: ᯓ mbti
بچه ها رمان نوشتم 👇🏻 بگید اگه خوبه ادامه بدم
درمورد ویپاپه یکن هم مسخرست ولی خب لطفا بگید هرکی نبود تو رمانای بعدی میزارمش🎀👇🏻
اسم : بهشتی در ویپاپ🎀
P:1
هاری: امروز اولین روز مدرسه هست خب ام میدونید واقعا براش استرس دارم.
(اینم بگم که چندتا از ایدل ها باهم تو خونه مجردی زندگی میکنن)
کلودیا: هاری...هاری بیدار شووو تو که نمیخوای روز اول مدرسه دیر برسی.؟
هاری: نه ولی برو بقیه رو بیدار کنن. ( خواب الود)
کلودیا: بقیه بیدارنننننن.
هاری: باشه برو پایین میرم دوش بگیرم بیام.
کلودیا: باشه زود بیا.
هاری: اوکی.
فلش بگ"
رفتم دوش ۵ مینی گرفتمو و اومدم بیرون موهامو سشوار کشیدم و اومدم بیرون
حوله دورم بود ( توبه کنید دوستان🤓) ولی حال پوشیدن لباس نداشتم هعی ولی خب لباسامو پوشیدم لباس فرمه بد نبود طوسی بود. رفتم پایین.
فلش بگ*
نیوا: به به هاری خانم تازه صبح بخیر.
هاری: ممنون.
ماریلا: صبحه همگی بخیر.
هاری: صبحه توام بخیر.
کلودیا: اع هاری اومدیی.
هاری: آره نه پس باید میرفتم خواب ابدییی؟
جودی و تانی : صبحتون بخیرررر.
همه: صبحه شما هم بخیررررررر
تانی : صدای ملچ مولوچ میومد رفتم تو اشپر خونه دیدم ماریلا داره به غذا ناخونک میزنه یه پس گردنی زدم بهش.
ماریلا: اخخخخ چیکار میکنیی گردنم قرمز شددد.
تانی:حقت بود میخواستی به غذا ناخونک نزنی.
نیوا: بچه ها چتون شده.
ماریلا: از این خانومه بپرس.
تانی : تقصیر خودش بود ناخونک زد به غذااا.
ماریلا: زهرماررر
نیوا: دوتاتون خفهههههه ( داد)
کلودیا: شما سه تا چتونه حالا اشکال نداره خوو.
هاری: نخیر خیلیم اشکال داره.
کلودیا: تو یکی خفه.
نیواد: بچه ها بسه مدرسه دیر میشه.
فلش بگ'
غذا خوردیم بشدت گشنمون بود بعد از غذا با ماشین
داشتیم میرفتیم مدرسه که تو راه
ناستیا و هانول و سه یون و آسا و مونا رو دیدم بهشون دست تکون دادیم
که مونا و ناستیا مارو دیدن و بهمون دست تکون دادن
اوناهم میرفتن مدرسه .
فلش بگ به رسیدن به مدرسه*
اسا: سلام بچه ها چطوریددد .
جودی: ممنون شما چطورید.
مونا: ماهم خوبیم.
( ۶ تا دختر پیکمی که اسماشونو میذاریم لارا،ریری،تیتی،جنا،لونا،ریو)
ریری: آه آه اون دخترارو.
لارا: اره ببینشون چطور سیس گرفتن آه اه.
ادامه.....
⊹ ︶︶ ୨୧ ︶︶ ⊹
८ (name) !! ꔫა
sheㅤ ♡ her !!
⠀⠀⠀ ࣪⠀⠀𓏵⠀⠀ ׅ txt ⠀⠀ྀི
⠀⠀⠀⠀♰⠀ 𓈒 ⠀txt⠀ ノ⠀txt ✙
⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ࣪ ︵ֺ︵ ㅤ ㅤ𝜚 ۪ ⠀⠀ ⪩⪨
⠀⠀⠀⠀⠀⠀୧⠀⠀𓈒⠀⠀ ֺ 㞫 ࣭ ⠀﹙name.﹚
⠀⠀⠀⠀⠀⠀☆゙ ۪ ㅤage ࣪ ྀ ࡛ 🍙 𓂃
⠀⠀⠀⠀⠀⠀爱 ࿁ ⠀ ˚⠀ ︩︪ ׅmbti.⠀⠀ ೀ⠀ ⠀ꞌꞋ ࣪
ㅤ ﹒ @user ﹕☆
ㅤ ﹟ prn · prn ㅤ࣭ ㅤׂ
: ᯓ mbti
بچه ها رمان نوشتم 👇🏻 بگید اگه خوبه ادامه بدم
درمورد ویپاپه یکن هم مسخرست ولی خب لطفا بگید هرکی نبود تو رمانای بعدی میزارمش🎀👇🏻
اسم : بهشتی در ویپاپ🎀
P:1
هاری: امروز اولین روز مدرسه هست خب ام میدونید واقعا براش استرس دارم.
(اینم بگم که چندتا از ایدل ها باهم تو خونه مجردی زندگی میکنن)
کلودیا: هاری...هاری بیدار شووو تو که نمیخوای روز اول مدرسه دیر برسی.؟
هاری: نه ولی برو بقیه رو بیدار کنن. ( خواب الود)
کلودیا: بقیه بیدارنننننن.
هاری: باشه برو پایین میرم دوش بگیرم بیام.
کلودیا: باشه زود بیا.
هاری: اوکی.
فلش بگ"
رفتم دوش ۵ مینی گرفتمو و اومدم بیرون موهامو سشوار کشیدم و اومدم بیرون
حوله دورم بود ( توبه کنید دوستان🤓) ولی حال پوشیدن لباس نداشتم هعی ولی خب لباسامو پوشیدم لباس فرمه بد نبود طوسی بود. رفتم پایین.
فلش بگ*
نیوا: به به هاری خانم تازه صبح بخیر.
هاری: ممنون.
ماریلا: صبحه همگی بخیر.
هاری: صبحه توام بخیر.
کلودیا: اع هاری اومدیی.
هاری: آره نه پس باید میرفتم خواب ابدییی؟
جودی و تانی : صبحتون بخیرررر.
همه: صبحه شما هم بخیررررررر
تانی : صدای ملچ مولوچ میومد رفتم تو اشپر خونه دیدم ماریلا داره به غذا ناخونک میزنه یه پس گردنی زدم بهش.
ماریلا: اخخخخ چیکار میکنیی گردنم قرمز شددد.
تانی:حقت بود میخواستی به غذا ناخونک نزنی.
نیوا: بچه ها چتون شده.
ماریلا: از این خانومه بپرس.
تانی : تقصیر خودش بود ناخونک زد به غذااا.
ماریلا: زهرماررر
نیوا: دوتاتون خفهههههه ( داد)
کلودیا: شما سه تا چتونه حالا اشکال نداره خوو.
هاری: نخیر خیلیم اشکال داره.
کلودیا: تو یکی خفه.
نیواد: بچه ها بسه مدرسه دیر میشه.
فلش بگ'
غذا خوردیم بشدت گشنمون بود بعد از غذا با ماشین
داشتیم میرفتیم مدرسه که تو راه
ناستیا و هانول و سه یون و آسا و مونا رو دیدم بهشون دست تکون دادیم
که مونا و ناستیا مارو دیدن و بهمون دست تکون دادن
اوناهم میرفتن مدرسه .
فلش بگ به رسیدن به مدرسه*
اسا: سلام بچه ها چطوریددد .
جودی: ممنون شما چطورید.
مونا: ماهم خوبیم.
( ۶ تا دختر پیکمی که اسماشونو میذاریم لارا،ریری،تیتی،جنا،لونا،ریو)
ریری: آه آه اون دخترارو.
لارا: اره ببینشون چطور سیس گرفتن آه اه.
ادامه.....
- ۲.۸k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط