{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ریو

ریو : .......

زیکا : کاکو حرف گوش میده
بچه آرومیه
رو مخش نمیریا

کاکوچو با چشماش به ران و ریندو و سانزو اشاره می‌کنه و میگه : همین که تونستم تا حالا این زلف صورتی و هایتانی ها رو تحمل کردم باید بهم نوبل بدن

سانزویی که یهو اعصابو و آروم بودن رو میبوسه میزاره کنار حمله میکنه به کاکوچو که ریندو و کوکو از پشت خشتکش رو میگیرن که نره جلو

سانزو هم سر میخوره و ریندو و کوکو که سفت خشتکش رو گرفته بودن

و همانا و پاره شدن خشتک سانزو و به آغوش مهربان دیوار رفتن همانا

کیوکی که داره لباس زیکا رو میکشه میگه : من قراره با اینا زندگی کنم؟
من هم هنوز بچه ام آرزو دارم

زیکا با افتخار به کیوکی میگه: اینو یادت بمونه من از تو کوچیک تر بودم
این نره خرارو تحمل میکردم

ریو با تأسف : بعد ضربه روحی نخوردی؟
من هنوز پامو اینجا نزاشته ام
روانم داره به هم میریزه

زیکا : دیگه تحمل کردم
بزار معرفی کنم

این درازه به درد نخور
هایتانی ران
۳۰ ساله
مدیر

اینی که شبیهشه
هایتانی ریندو
۲۹ ساله
مدیر

این به قول کاکوچو زلف صورتی
آکاشی هاروچیو یا
هاروچیو سانزو
26 ساله
شماره دو

مظلوم بن المظلومین
کاکوچو هیتو
29 ساله
شماره سه

اینی که خط چشاش از خط چشم تمام میکاپ آرتیست هایی که من دیدم بهتره
هاجیمه کوکونوی
... ساله ( چند سالشه ؟)
مدیر مالی

ریو : بعد اون وقت خودت چیکاره ی اینجایی؟

زیکا : نائب رئیس

سانزو : خودت را معرفی کن ای ابوسفيان

ریو : هیوتاشی ریو هستم
بزرگ جمع
31 ساله


راوی :
و خلاصه
ریو میشه زیر دست کاکوچو

بعد چند ماه به خاطر مهارت هاش میشه مشاور بونتن






پایان بخش دوم


..................................................................

سلام الیکم

خوبین؟
خوشین؟
سلامتین ؟

آقا این بخش هم تموم شد

آب قندا رو آماده کنید چون بخش بعدی بخش حساسیه
همین دیگه

جانه 👋🖐️👋
دیدگاه ها (۳)

| از تو تا ابدیت | فصل اول ~ میارو 1 ~ چپتر اول

| ازتو تا ابدیت | فصل اول ~بخش دوم ~ چپتر ششم

به عنوان برادر بزرگتر

| از تو تا ابدیت | فصل اول ~ بخش دوم ~ چپتر پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط