{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عکاس خودممم^__^

عکاس خودممم^__^


عجله داشتم
تندتند راه میرفتم
که محکم به چیزی خوردم.

آدم بود!

منتظر بودم بگوید : کوری؟!

دستش را بطرفم دراز کرد
با من دست داد؛
و لبخندی زد!

به گمانم " انسان " بود.

#چهارشنبه_سوری

#آتش

#عید
دیدگاه ها (۱)

عکاس خودمم^__^کاشمیوه فروش بودم!آن وقت،تا می آمدی بگویی سیب ...

عکاس خودمم^__^حواست به من هست؟دلم میان این همه آدم...فقط کمی...

عکاس خودمم ^__^زن را آرام بنویسید...با دل...با لب...گرم بنوی...

عکاس خودمم^__^دوست دارم تو را برای یک روزاز خدا قرض بگیرمو ف...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

اگه ۱۰ تا بازنشرو ۲۰ تا لایک بشه پارت بعدی رو میزارم

ددی فاکر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط