ای همه گلهای از سرما کبود

ای همه گلهای از سرما کبود
روزگاری چشم پوشیدم زخواب
تا بخوانم قصه مهتاب را
این زمان دور از ملامتهای ماه
چشم می بندم که جویم خواب را
روزگاری یک تبسم یک نگاه
خوش تر از گرمای صد آغوش بود
این زمان بر هرکه دل بستم دریغ
آتش آغوش او خاموش بود.


#فریدون مشیری
دیدگاه ها (۵)

روزگاری، یک تبسّم، یک نگاهخوش تر از گرمای صد آغوش بوداین زما...

روزگارییک تبسمیک نگاه خوش تر از گرمای صد آغوش بود ....."فرید...

ای همه گل های از سرما کبودخنده هاتان را که از لبها ربود؟مهر ...

‌روزگاری چشم پوشيدم ز خوابتا بخوانم قصه‌ی مهتاب را ...اين زم...

🌿«برشی از شعرِ گلهای کبود»🌿روزگاری، يک تبسّم، يک نگاهخوش‌تر ...

ای همه گل های از سرما کبودخنده هاتان را که از لب ها ربود ؟مه...

در روزگاری که علی بر مرده جان می دادمریم به گهواره مسیحا را ...

ن امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست و...

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ب...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط