{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای همه گلهای از سرما کبود

ای همه گلهای از سرما کبود
روزگاری چشم پوشیدم زخواب
تا بخوانم قصه مهتاب را
این زمان دور از ملامتهای ماه
چشم می بندم که جویم خواب را
روزگاری یک تبسم یک نگاه
خوش تر از گرمای صد آغوش بود
این زمان بر هرکه دل بستم دریغ
آتش آغوش او خاموش بود.


#فریدون مشیری
دیدگاه ها (۵)

بیائید عشق را لبالب پرکنیمعشق را در میان زندگی جاری کنیمبیائ...

عاشقی را ما اگر باور کنیمعشقمان تا مرز شیدا می رسدمردمان گرم...

ساغر پر زشرابم خودت میدانی گ...

امـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا بی وفـا حـالا...

«مردی بین ما »پارت ۱۵: «اعترافی در سکوت» تهیونگ هنوز مرا در ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟲𝟵پایین پنجره، توی کوچه پشتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط