{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

✲ این فیلم بینهایت درد به قلبتون وارد میکنه...

✲ این فیلم بینهایت درد به قلبتون وارد میکنه...

یه فیلم ژاپنی آروم و تلخ…
قصه‌ی چند تا بچه‌ست که بدون حضور مادرشون ، توی یه آپارتمان کوچیک ، مجبور می‌شن خودشون از خودشون مراقبت کنن.
فیلم با نگاهی انسانی و لطیف ، نشون می‌ده چطوری این بچه‌ها ، تو سکوت و تنهایی ، وسط یه شهر شلوغ و بی‌خبر ، تلاش می‌کنن زنده بمونن و کنار هم بمونن.

وقتی بچه‌ها یاد می‌گیرن جای بازی ، زنده بمونن...
انگار کودکی‌شون رو یه گوشه جا می‌ذارن ، برای همیشه.
بعضی بچه‌ها با دنیای واقعی خیلی زود آشنا می‌شن... نه از سر انتخاب ، از سر بی‌کسی.

گاهی عشق فقط خلاصه می‌شه تو یه تیکه نون نصفه که برای خواهرت نگه‌ می‌داری.
زندگی‌شون بی‌صداست ، دردشون بی‌صدا...
بچه‌هایی که فقط می‌خوان دیده بشن...
ولی حتی خدا هم حواسش نیست.

تو شهر شلوغ ، چهار تا بچه دارن آرام می‌میرن…
و کسی حتی متوجه نمی‌شه.
وقتی هیچ‌کس نمی‌دونه ، دردت هم انگار واقعی نیست.

📌 : زنده ماندن برای آدم‌های بزرگ هم سخت است ، چه برسد برای کودکان.
پوستر فیلم " هیچ‌کس نمی‌داند/ Nobody Knows " را که دیدم به خودم گفتم حتما یکی از آن فیلم‌هاییست که برای بچه‌ها آموزنده است و قطعا می‌خواهد هشداری به بچه‌های دیگر بدهد که "هی کوچولو ، لطفاً بدون اجازه دست به کبریت نزن " یا به قول بابابرقی " هرگز نشه فراموش، لامپ اضافی خاموش."

اما از همان دقایق اول ، با دیدن بچه‌ها در چمدان شوکه شدم.
کمی خودم را دلداری دادم که چیزی نیست ، حتماً مجبورن ، اما هرچقدر فیلم جلوتر رفت ، نتوانستم دیگر به خودم دلداری بدهم که هی ، آروم ، چیزی نیست ، حتماً مجبورن.

آن‌ها مجبور نبودند . آن‌ها قربانی بودند ، قربانی خودخواهی مادر.
مادری که خودش را بیشتر از بچه‌هایش دوست داشت و برای راحتی خودش آن‌ها را از همه پنهان کرده بود- حتی برایشان مدارک شناسایی هم نگرفته بود که بتواند راحت آن‌ها را پنهان کند.- از آن‌ها به راحتی عصبانی می‌شد ، مسئولیت‌های خود را به گردن دو فرزند بزرگتر انداخته بود و خود رفته بود پی زندگی‌اش و بچه‌ها مانده بودند با چالش زنده ماندن بدون پول و پنهان ماندن به دستور مادر- البته شاید به خاطر ترس از جدا شدن از یکدیگر-
آکیرا زودتر از همه فهمید که مادر دیگر برنمی‌گردد و خواست بزرگی کند ، نان‌آور خانواده شود.
اما بچه‌ است دیگر. تا یک جایی توان و کشش دارد که بتواند به همه چیز برسد ، اما از جایی به بعد دیگر نمی‌تواند ، نمی‌شود ، نمی‌گذارند. می‌خواهد خودخواه باشد ، مثل مادر. می‌خواهد بازی کند ، مدرسه برود ، دوست پیدا کند ، اما نمی‌تواند.
شاید هم چون جسد خواهرش را خاک کرده نمی‌شود که بتواند.

در نهایت ، داستان این فیلم واقعیست. و من به این فکر می‌کنم آیا آکیرا و خواهران و برادرانش بعد از دستگیر شدن مادرشان توانستند باز هم کنار هم بمانند ؟ توانستند مدرسه بروند و دوست پیدا کنند ؟ بازی کنند ؟ یک غذای کامل و گرم بخورند ؟ توانستند بدون ترس از صاحبخانه و قبض آب و برق و ... یک شب راحت بخوابند ؟ اصلاً توانستند مادرشان را ببخشند ؟ و الان چه می‌کنند ؟ آیا آکیرای میانسال توانسته زخم به تنهایی به خاک کردن دو خواهر / برادر مرده‌ی خودش را فراموش کند ؟

🎥 : Nobody Knows

#زندگی
#فیلم_ژاپنی
دیدگاه ها (۱)

مادر که می‌میرد..........، فقط مادر نمی‌میرد… یک تکه از خودت...

🔺اگرچه رژیم غذایی تنبل‌ها در طبیعت تقریباً به‌طور کامل از بر...

مجموعه حوادث ناگوار

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

به گزارش ایرنا از آسوشیتدپرس، این مطالعه که توسط محققان دانش...

حجاب، فقط پوششی برای ظاهر نیست؛گاهی روایتی است از یک باور، ی...

بیشتر آدم‌ها از تنهایی فرار نمی‌کنند؛از زخم‌هایی فرار می‌کنن...

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط