بادها دارند حسِّ ماندنت را می برند
بادها دارند حسِّ ماندنت را می برند
روزهای بی تو بودن...آه...وحشت آورند
جذر و مدّی بغض در چشمت به پا کرده ست که
این چنین چشمانت از اروند طوفانی ترند
قهرمان ماجرای ما فقط چشمان توست
گیسوانت را ببند؛ این ها سیاهی لشکرند!
من به پایان رسالت معتقد هستم ولی
چشمهایت منشأ پیغمبرانی دیگرند
کشتی ام...بی ناخدا... آغوشِ گرمت اسکله ست
دستهایت شرجی شبهای خیسِ بندرند
در تنم جا ماندی و هر لحظه شاعرتر شدم
شاعری که واژه هایش راهکارِ آخَرند.....
روزهای بی تو بودن...آه...وحشت آورند
جذر و مدّی بغض در چشمت به پا کرده ست که
این چنین چشمانت از اروند طوفانی ترند
قهرمان ماجرای ما فقط چشمان توست
گیسوانت را ببند؛ این ها سیاهی لشکرند!
من به پایان رسالت معتقد هستم ولی
چشمهایت منشأ پیغمبرانی دیگرند
کشتی ام...بی ناخدا... آغوشِ گرمت اسکله ست
دستهایت شرجی شبهای خیسِ بندرند
در تنم جا ماندی و هر لحظه شاعرتر شدم
شاعری که واژه هایش راهکارِ آخَرند.....
- ۴۴۹
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط