{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبون دال

از زبون دال

مامان :خب ...باشه

.با خیال راحت رفتم از آشپز خونه بیرون و نشستم فیلممو دیدم و پفکم رو خوردم
از زبان جیمز
نمی‌دونم برای اوا چی بگیرم ...
.یعنی آنقدر عوض شدم که اوا کسی که عاشقم بود دیگه اون حس رو نداره

از زبان اوا

. خب غذا رو پخته بودم و میز رو هم چیدم..
دال خوابیده بود کمی منتظر موندم جیمز با یه دسته گل از رز که تزئین شده بود با یه جعبه تو دستش وارد خونه شد
. گل رو بهم داد ..

از زبان جیمز

گل رو بهش دادم و جلوش زانو زدم
و جعبه رو باز کردم داخل جعبه یه گردن بند بود و از ته دل معذرت خواهی کردم
اوا : باشه می بخشمت ولی دیگه بد نشو باشه
.جیمز: باشه

از زبان اوا

(واقعا دلمو با این هدیه ها برد و لی نباید تسلیم بشم )
بهش گفتم :گردنبند خوشگلیه
جیمز :سلیقم خوبه نه بعد یه پوز هند زد
منم برای اینکه ضایع نشم گفتم ::اگه سلیقت خوب نبود که کسی به زیبایی منو انتخاب نمی‌کردی

بعد نشستم سر میز یهو یه چیزی رو گردنم حس کردم جیمز داشت گردنبند و می بست بعد بستن گردنبند گردنمو بوسید :
دیدگاه ها (۰)

من زندم

گردنمو بوسید: بازم میگم... ببخشید یهو صدای گریه دال اومدجیمز...

اصلا نیاز نیست به پست قبل دقت کنین... فقط حوصلم سر رفتهروانم...

من :باش .... دال مطمئنی چیزی نیست ؟دال :مامان فقط برو رفتیم ...

# 3از زبون اوا منو جیمز نگا بهم کردیم: چیز خاصی نیستبعد از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط