جلوی بی ناموسی بایستید
*جلوی بی ناموسی بایستید*
چیزی که برای من بعد از شهادت نصرالله ناراحت کننده بود و بعد از شهادت آقای خامنهای ناراحتکنندگیاش عمیقتر شد این است که اوایل، آدم انتظار دارد چنین وقایعی، دیگر تحول و انقلابی در فضای سیاسیِ مدیران کشور به وجود آورند اما نهایتا اگر باعث رشدی شدهاند، چیزی از جنسِ رشد خطی بوده. در این حد که مثلا شدت چیزهایی کم بوده و حالا باید شدت آنها را بیشتر کرد. شیب چیزی کم بوده و حالا باید بیشترش کرد. (تازه اگر بعد مدتی به همان حالت قبل خود برنگردند.)
تغییراتی از جنس تحول و انقلاب و تجدید نظر و تغییر ماهیت و تغییر معادلات را در رفتارها و سیاستها اصلا حس نمیکنی.
ما تصور میکنیم دیگر قرار است در، بر پاشنهای دیگر بگردد و دوستان ماجرا را در حد روغنکاری پاشنه در و نو کردن رنگ آن میبینند.
بسیاری ملتفت نشدهاند که آمریکا، ۹ اسفند ۱۴۰۴، در قبال ایرانیان و در قبال شیعیان و مسلمانان جهان بود که برای اولین بار در تاریخ معاصر، بسیاری از خطوط قرمز را زیر پا گذاشت.
به نحو خشمگین کنندهای حس میشود ناموسی بودن، شناعت، توهینآمیزی و بیسابقه و بینظیر بودن جنایتی که آمریکا در ترور آیتالله خامنهای مرتکب شد، آن چنانکه باید حتی برای برخی داغداران آن درک نشده است و نگرانم که درک هم نشود.
آیت الله خامنهای در راس یک نظام مستقر سیاسی قرار داشت. یک رهبر ناشناخته تازه به قدرت رسیده نبود. به علاوه، شان و جایگاه نمادین دینی داشت. در ماه رمضان نیز ترور شد.
عرف و پروتکل نانوشته دنیای معاصر چنین بود که دولتهایی همچون آمریکا اگر هم میخواستند راس یک نظام سیاسی را حذف کنند، بدون به عهده گرفتن مسئولیتِ مستقیم (مخفیانه و بدون ردِ پا یا از طریق گروههای نیابتی)، او را ترور کنند، یا با انقلابی مخملی او را سرنگون کنند یا نظامیانی در آن سیستم را حمایت کنند که او را با کودتا کنار بزنند. نهایتا میخواستند خیلی گستاخ باشند، او را دستگیر کنند و به مخالفان او در همان کشور تحویل دهند یا در دادگاهی وابسته به خودشان محاکمهاش کنند. در حالت اخیر، معمولا اعلام جنگی قبلی در کار بود و بعد کار شروع میشد. اگر نگوییم همه، بیشتر جنگهای خونین و طولانی و مشهور جهان به پایان رسیدهاند بدون اینکه خون سران دو طرف ریخته شده باشد. نه اینکه نتوانسته باشند، بلکه نمیخواستهاند.
حتی در عهد باستان و در تاریخ جنگها و اشغالگریها میبینیم که قوای فاتح خارجی، وقتی دستشان به پادشاه شکستخورده میرسید، چقدر روالشان این بود که از کشتن او خودداری کنند و به تبعید یا نهایتا حصر و حبس او اکتفا کنند. برخی چیزها حرمتی داشتند.
همه این عرفها و پروتکلها تازه در مورد رهبرانی رعایت میشد که شان دینی نداشتند. حالا در نظر بگیر آمریکا همه این عرفها را در مورد شخصیتی زیر پا گذاشته که شان رهبری دینی و مذهبی هم داشته و تازه به توهینآمیزیِ کار خود با ارتکاب آن در مقدسترین ماه مسلمانان نیز افزوده است.
به هیچ وجه، واکنش و عملکرد هر کس که ذرهای برای هویت ملی و مذهبی خود و نیز آینده دنیا، ارزش و احترام قائل است نمیتواند به گونهای باشد که گویی فاجعهای رخ داده که قابل چانه زدن در قبال دریافت امتیازاتی است، به راحتی و به تدریج میتواند مشمول مرور زمان شود و اوضاع به راحتی و بدون تنبیه پشیمان کننده مرتکب جنایت، به روال عادی قبل از رخ دادن فاجعه بازگردد.
با این حال متاسفانه ادبیات برخی در مورد جنگ جاری به گونهای است که انگار آمریکا در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ نهایتا به یک یا چند نیروگاه و اسکله و پالایشگاه و راکتور و پل و انبار مهمات و تصفیهخانه آب و از این قبیل حمله کرده است.
ختم کلام:
بستن تنگه هرمز و بسته نگه داشتن آن، یکی از واکنشهای کاملا مقدوری بود که باید بعد از ترور سردار سلیمانی صورت میگرفت.
توهینی که به تمامیت هویت و حیثیت ما در ۹ اسفند ۱۴۰۴ صورت گرفته، بسیار بزرگتر از آن است که بستن تنگه هرمز و امثالهم، آن هم نیمبند و موقت، بخواهد سقف تاوان آن باشد.
مسالهای ناموسی، نباید در حد چانهزنیهای متداول پایین بیاید، دستمالی و لوث و عادیسازی شود و سر و تهش هم بیاید.
✍حامد فتاحی
چیزی که برای من بعد از شهادت نصرالله ناراحت کننده بود و بعد از شهادت آقای خامنهای ناراحتکنندگیاش عمیقتر شد این است که اوایل، آدم انتظار دارد چنین وقایعی، دیگر تحول و انقلابی در فضای سیاسیِ مدیران کشور به وجود آورند اما نهایتا اگر باعث رشدی شدهاند، چیزی از جنسِ رشد خطی بوده. در این حد که مثلا شدت چیزهایی کم بوده و حالا باید شدت آنها را بیشتر کرد. شیب چیزی کم بوده و حالا باید بیشترش کرد. (تازه اگر بعد مدتی به همان حالت قبل خود برنگردند.)
تغییراتی از جنس تحول و انقلاب و تجدید نظر و تغییر ماهیت و تغییر معادلات را در رفتارها و سیاستها اصلا حس نمیکنی.
ما تصور میکنیم دیگر قرار است در، بر پاشنهای دیگر بگردد و دوستان ماجرا را در حد روغنکاری پاشنه در و نو کردن رنگ آن میبینند.
بسیاری ملتفت نشدهاند که آمریکا، ۹ اسفند ۱۴۰۴، در قبال ایرانیان و در قبال شیعیان و مسلمانان جهان بود که برای اولین بار در تاریخ معاصر، بسیاری از خطوط قرمز را زیر پا گذاشت.
به نحو خشمگین کنندهای حس میشود ناموسی بودن، شناعت، توهینآمیزی و بیسابقه و بینظیر بودن جنایتی که آمریکا در ترور آیتالله خامنهای مرتکب شد، آن چنانکه باید حتی برای برخی داغداران آن درک نشده است و نگرانم که درک هم نشود.
آیت الله خامنهای در راس یک نظام مستقر سیاسی قرار داشت. یک رهبر ناشناخته تازه به قدرت رسیده نبود. به علاوه، شان و جایگاه نمادین دینی داشت. در ماه رمضان نیز ترور شد.
عرف و پروتکل نانوشته دنیای معاصر چنین بود که دولتهایی همچون آمریکا اگر هم میخواستند راس یک نظام سیاسی را حذف کنند، بدون به عهده گرفتن مسئولیتِ مستقیم (مخفیانه و بدون ردِ پا یا از طریق گروههای نیابتی)، او را ترور کنند، یا با انقلابی مخملی او را سرنگون کنند یا نظامیانی در آن سیستم را حمایت کنند که او را با کودتا کنار بزنند. نهایتا میخواستند خیلی گستاخ باشند، او را دستگیر کنند و به مخالفان او در همان کشور تحویل دهند یا در دادگاهی وابسته به خودشان محاکمهاش کنند. در حالت اخیر، معمولا اعلام جنگی قبلی در کار بود و بعد کار شروع میشد. اگر نگوییم همه، بیشتر جنگهای خونین و طولانی و مشهور جهان به پایان رسیدهاند بدون اینکه خون سران دو طرف ریخته شده باشد. نه اینکه نتوانسته باشند، بلکه نمیخواستهاند.
حتی در عهد باستان و در تاریخ جنگها و اشغالگریها میبینیم که قوای فاتح خارجی، وقتی دستشان به پادشاه شکستخورده میرسید، چقدر روالشان این بود که از کشتن او خودداری کنند و به تبعید یا نهایتا حصر و حبس او اکتفا کنند. برخی چیزها حرمتی داشتند.
همه این عرفها و پروتکلها تازه در مورد رهبرانی رعایت میشد که شان دینی نداشتند. حالا در نظر بگیر آمریکا همه این عرفها را در مورد شخصیتی زیر پا گذاشته که شان رهبری دینی و مذهبی هم داشته و تازه به توهینآمیزیِ کار خود با ارتکاب آن در مقدسترین ماه مسلمانان نیز افزوده است.
به هیچ وجه، واکنش و عملکرد هر کس که ذرهای برای هویت ملی و مذهبی خود و نیز آینده دنیا، ارزش و احترام قائل است نمیتواند به گونهای باشد که گویی فاجعهای رخ داده که قابل چانه زدن در قبال دریافت امتیازاتی است، به راحتی و به تدریج میتواند مشمول مرور زمان شود و اوضاع به راحتی و بدون تنبیه پشیمان کننده مرتکب جنایت، به روال عادی قبل از رخ دادن فاجعه بازگردد.
با این حال متاسفانه ادبیات برخی در مورد جنگ جاری به گونهای است که انگار آمریکا در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ نهایتا به یک یا چند نیروگاه و اسکله و پالایشگاه و راکتور و پل و انبار مهمات و تصفیهخانه آب و از این قبیل حمله کرده است.
ختم کلام:
بستن تنگه هرمز و بسته نگه داشتن آن، یکی از واکنشهای کاملا مقدوری بود که باید بعد از ترور سردار سلیمانی صورت میگرفت.
توهینی که به تمامیت هویت و حیثیت ما در ۹ اسفند ۱۴۰۴ صورت گرفته، بسیار بزرگتر از آن است که بستن تنگه هرمز و امثالهم، آن هم نیمبند و موقت، بخواهد سقف تاوان آن باشد.
مسالهای ناموسی، نباید در حد چانهزنیهای متداول پایین بیاید، دستمالی و لوث و عادیسازی شود و سر و تهش هم بیاید.
✍حامد فتاحی
- ۸۰۵
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط