{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و سخت ترین جایِ داستانِ ما

و سخت ترین جایِ داستانِ ما
آنجایی بود؛
که دردهایمان را
دانه دانه برایِ دیگرانِ بی دردی گفتیم
که آنها با لبخند
برایِ بارِ هزارم به ما نگاه کنند و
بگویند:
درست میشود...
فقط ندانستیم آن درستی که میگویند
چرا با ما سرِ ناسازگاری دارد و هی نمیشَود...
دیدگاه ها (۱)

پروانه پشت پیله اش ، حس کرد راهی هست و رفت ! شاید به راه بست...

خوبی کردن به خیلی از آدمهامثل ضربه زدن مشت به دیواره،دردش فق...

تو مهربان باشبگذار بگویندساده است!فراموش کار است!زود میبخشدس...

یکسال دیگه از الان، هر چیزی که داری واسش خودتو مضطرب می کنی ...

درياچه مونولایت. پارت ۳

شخصیت جدید آوردممم!!!!

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط