{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 45:

پارت 45:
نامه

سوزومه و مایکی هر دو کاملا با گذشته فرق داشتن و ان طور که عکس ها نشان میداد مایکی‌ موهای سیاه و بلند تا شانه هایش داشت چشم های خالی از احساس و لباس استین داره هودی مانندی پوشیده بود پوست مایکی رنگ پریده و خسته بود

سوزومه حالا موهای کوتاه سفیدی داشت که رگه های هم رنگ سیاه که رنگ اصلی موهای سوزومه بود در ریشه موهای اون دیده میشد موهای کوتاهی تا شونش که اونها رو باز گذاشته بود زیر چشم هاش گود افتاده بود و پوستش رنگ پریده بود درست مثل یک روح توی عکس سیگاری گوشه لبش بود کت بلندی تا مچ پا تنش بود به رنگ مشتی و زیرش هم پیرن مردونه سیاهی پوشیده بود

تاکه میچی دست هاشو مشت کرد : شوخی هات اصلا جالب نیستن عوضی...امکان نداره مایکی و سوزومه اونها رو کشته باشن !

نایوتو : من دارم حقیقت رو میگم ! منم دلم میخواد مایکی رو ببینم و باهاش حرف بزنم ولی فعلا تنها کسی که میتونه این کار رو بکنه توی ...

تاکه میچی به عکس مایکی خیره شد : مایکی بوده ؟ مایکی که من میشناسم...سوزومه ای که میشماختمش اونها چنین کاری نمیکردن ! اصلا چرا ؟! واقعا چرا ؟!

نایوتو : میتونی یه دلیل بیاری که چرا ؟ از اخرین باری که رفتی به گذشته چه چیزی عوض شده ؟

تاکه میچی : ما..دو عامل فساد تومان رو برکنار کردیم یعنی اژدهای سیاه و کیساکی رو پس...چرا ؟ همه چیز که داشت خوب پیش میرفت ؟!

نایوتو : شاید مثل خط زمانی دیگه ...مایکی برای کسی این کار رو میکنه

تاکه میچی : کی ؟ اون اصلا کسی رو داره!!!من هیچ کاری نکردم نایوتو تنهای کاری که من کردم گرفتن این عکس لعنتی بود

نایوتو : اون عکس رو.....از کجا پیدا کردی ؟

تاکه میچی : روی میز...

تاکه میچی به میزی که عکس رو از روی اون برداشته بود نگاه کرد یه نامه هم بود

نایوتو: میتونم نامه رو ببینم ؟

نایوتو خوب نامه رو نگاه کرد و گفت : این مهر...مال ژاپن نیست امضای فیلیپینه

نایوتو نامه رو باز کرد و متن نامه رو خوند

متن نامه : ۲۰ ژانویه جای که بهت گفتم منو ملاقات کن

نایوتو : این نامه از طرف کیه ؟

تاکه میچی : نمی‌دونم

تاکه میچی با خودش فکر کرد : جای که بهت گفتم ؟ منظورش چیه اصلا....این نامه از کیه

به اطراف خوبه نگاه کرد تا شاید چیزی دستگیرش بشه چشم افتاد به سویچ موتورش که مایکی بهش داده بود بعد یادش اومد...اون گفته بود برادرش دوتا موتور دوقلوی تاکه میچی و مایکی رو کجا پیدا کرده توی یه شهری مال فیلیپین

تاکه میچی به سختی صحبت کرد : این نامه...مال مایکیه

∆=∆=∆
نایوتو و تاکه میچی با هواپیما به فیلیپین رفتن شهر شلوغی بود تاکه میچی به سمت یه خرابه تو حومه شهر رفت

تاکه: آدرسی که تو پاکت نامه بود ..اینجاست

یه خرابه بزرگ و مرتفع

نایوتو : بیا از هم جدا بشیم ...مراقب خودت باش


تاکه میچی همینطور که تنهای‌ توی خرابه قدم میزد با خودش فکر کرد « معلوم نیست که اون واقعا اینجاست یا نه ...ولی اگه ببینمش میشه اولین باری که تو اینده مایکی‌ رو دیدم یعنی چه شکلی شده ؟ مثل قبلاً؟ در مورد چی باید حرف بزنم ؟ مطمئن اون شبیه قبل نیست چون زده همه اعضا رو کشته این مایکی اون مایکی که من میشناختم نیست»

تاکه میچی وارد یه اتاق شد پر از تیکه پاره های موتور های قدیمی و زنگ زده

اون بالا روی یه عالمه موتور سیکلت های داغون و خراب...یه مرد بود با موهای سیاه کوتاه و مرتب

مرد : تاکه میچی...بالاخره اومدی ؟

تاکه میچی سریع برگشت مایکی بود که با لبخند غمیگینی به اون نگاه میکرد

تاکه میچی: مایکی...توی ؟

چشم های مایکی درست مثل گذشته بود ولی غمگین تر و تو خالی تر

تاکه میچی زد زیر گریه تقریباً زار زار داشت اشک میریخت با خودش فکر کرد « حداقل....حداقل پیداش کردم »

تاکه میچی اشک هاشو پاک کرد و گفت : ببخشد...شرمنده ... ببخشید

مایمی خندید: هنوز هم بچه ننه ای تاکه میچی

تاکه میچی لبخند زد

مایکی : بهت گفتم این همه راه رو تا اینجا بیای چون...یه خواهشی ازت داره تاکه میچی

مایکی بلند شد ابهتش و هاله سیاهی که دورش رو گرفته بود کاملا مشخص بود

تاکه میچی : خواهش ؟

مایکی نگاهی به اسمون کرد: وقتی اومدم اینجا...یاد قدیم افتادم من تو بچگی با خیلی ها دعوا کرده بودم...دوست پیدا کرده بودم خندیده بودم گریه کرده بودم حتی عاشق شدم ...اینجوری تومان بزرگ شد می‌دونی یه حس نوستالژیکی داشت

تاکه میچی با خودش فکر کرد « اره این همون مایکی امکان نداره میتسویا و بقیه رو کشته باشه »

مایمی برگشت توی چشماش چیزی غمیگن تاریک ترسناک و سرد بود : ولی تومان عوض شده تاکه میچی

مایکی: من تلاش کردم تاکه میچی...ولی نتونستم جلوشو بگیرم نتونستم جلوی گم شدن خودم رو بگیرم...برای همین یه خواهشی ازت دارم

لبخند غمیگینی زد : منو میکشی ؟
دیدگاه ها (۲)

+++

حق -

پارت ۴۴:اینده شومتاکه میچی بالاخره به اینده برگشت وقتی چشم ه...

پارت ۳۶:به خاطر اوتاکه : اخه چرا باید این کار رو بکنه ؟کازوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط