{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر چه روزایی غروبای جمعه که دلمون میگرفت

یادش بخیر چه روزایی غروبای جمعه که دلمون میگرفت
بدو بدو می‌رفتیم خونه‌ی مادربزرگ
یه چای دبش و یه نون پنیر گوجه خیار حسابی
یه سبد پر از انگور و سبزی‌هایی که از داخل حیاط چیده بود..‌.
.
خوشبحال اون روزا...
کاش میشد برگردیم به قدیم‌ ترها و دوباره اون زندگیارو تجربه کنیم...
.
.
دیدگاه ها (۷)

کاش دورانمان کمی عقب تر بود .مثلا یک قرن ... !من چادرِ گلدار...

❤ عاشق چایی‌های مادربزرگ هستم. نمی‌دانم به خاطر سماورش است، ...

"یوسف گم گشته باز آید به ڪنعان"،بیخیالڪلبه‌ را لایق نداند جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط