hi
عشق ایدل من پارت ⁴⁷
دیگه نگهبان منو میشناخت رفتم بالا و قبل اینکه هرمز در رو بزنم صدای داد و بیدار می هو یه زن دیگه میومد . سریع رمز رو زدم و رفتم تو می هو برگشت سمتم مضطرب شدو خواست حرفی بزنه مه ماسکم رو زدم پایین و به زن رو به روم نگا کردم... امکان نداره... نه.. دروغه.. مادرش اینجا چیکار میکنه مادرش رو فقط تو عکسا دیده بودم ولی شباهت بی قید و شرطی به می هو از لحاظ فیس داشت اخم کردم و به فارسی گفتم :ببخشید مادر جان ولی اینجا چیکار میکنید؟ یادم نمیاد یونگ شیک گفته باشه که میاید کره( 🐼مادر می هو)🐼اومدم می هو رو ببینم... میخوام برش گردنم ایران 🦊بهت گفتم من نمیام! 🐼تو با من میای 🐰ببخشید ولی مادر جان باید یاد اوری کنم که می هو ۲۱سالشه و حق قانونیش با شما نیست 🐼تو ساکت باش 🐰شما حق اینو ندارید مه بعد شیش سال بیاید بگید که می هو براتون مهمه و براش تعین تکلیف کنید🐼هه.. هی بهش گفتی چرا از خونه پرتت کردیم بیرون بهش گفتی تو چه لجنی زندگی کردی...بهش گفتی چطور برای زندگیت دست و پا زدی. /می هو ور نگا کردم داشت میلرزید چشمام داشت قرمز میشد دستاش لرزش شدید داشت و لباش رو به دندون میگرفت 🐰اره سیر تا پیازشو گفته... و الان لازمه شما یه سری چیز هارو بفهمید... اون عکسا ور خواهر زاده ی خودتون فرستاده و همش دروغه... چطور تو نیستید باور کنید دوم بعد طلاقتون نه پدرش نه مادرش نگرانش نشد وقتی خود کشی کرد نیومدید بالا سرش وقتی کنکور قبول شد بغلش نکردید شما که ازدواج کردید و پدرشم که رفت دنبالش کارش خارج... فکر میکنید الان میتونید حرفی بزنید.. الانم اصلا علاقه ندارم چنین ادمی بخواد برای کسی که قراره زن من بشه تعیین تکلیف کنید منو می هو باید برمی کمپانی خدانگه دار( با داد)🦊مامان... بمون خونه هتلا گرونن بمون خونه شمارم تو دفتر چه تلفن هست کاری داشی... زنگ بزن.. خدافظ کیفش ور برداشت و رفت بیرون منم دنبالش رفتم نشستیم تو ماشین و گفت🦊عجبا .. عجب روزی شد( با خنده )ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم و گفتم :دخترم 🦊بله 🐰لازم نیست الکی بخندی... گریه کن/لباش لرزید چشماش خیس شد و بغضش شکست شورع کرد گریه کردن بعد از چند دقه خالی شد جلوی خودشو گرفت و گفت :همیشه برام سوال بود چیکار کردم که لیاقتم این زندگی بود 🐰درست زندگی کردی... فقط همین 🦊شاید. رسیدیم به پارکینگ بهش نگا کردم قرمز شده بود جای اشکاشو بوسیدن و گفتم :دیگه بهش فکر نکن خب بیب 🦊باهش. اشکاشو پاک کردم و رفتیم دنبال کارامون. ویو کوک سه ماه بعد امروز قراره از می هو خاستگاری منم امروز کنسرت داریم و قراره بعد کنسرت ازش خواستگاری کنم پشت صحنه کشیدمش یه گوشه و گفتم :می هو تروخدا چون و چرا نیاز گوش کن
شرط دو تا فالو
دیگه نگهبان منو میشناخت رفتم بالا و قبل اینکه هرمز در رو بزنم صدای داد و بیدار می هو یه زن دیگه میومد . سریع رمز رو زدم و رفتم تو می هو برگشت سمتم مضطرب شدو خواست حرفی بزنه مه ماسکم رو زدم پایین و به زن رو به روم نگا کردم... امکان نداره... نه.. دروغه.. مادرش اینجا چیکار میکنه مادرش رو فقط تو عکسا دیده بودم ولی شباهت بی قید و شرطی به می هو از لحاظ فیس داشت اخم کردم و به فارسی گفتم :ببخشید مادر جان ولی اینجا چیکار میکنید؟ یادم نمیاد یونگ شیک گفته باشه که میاید کره( 🐼مادر می هو)🐼اومدم می هو رو ببینم... میخوام برش گردنم ایران 🦊بهت گفتم من نمیام! 🐼تو با من میای 🐰ببخشید ولی مادر جان باید یاد اوری کنم که می هو ۲۱سالشه و حق قانونیش با شما نیست 🐼تو ساکت باش 🐰شما حق اینو ندارید مه بعد شیش سال بیاید بگید که می هو براتون مهمه و براش تعین تکلیف کنید🐼هه.. هی بهش گفتی چرا از خونه پرتت کردیم بیرون بهش گفتی تو چه لجنی زندگی کردی...بهش گفتی چطور برای زندگیت دست و پا زدی. /می هو ور نگا کردم داشت میلرزید چشمام داشت قرمز میشد دستاش لرزش شدید داشت و لباش رو به دندون میگرفت 🐰اره سیر تا پیازشو گفته... و الان لازمه شما یه سری چیز هارو بفهمید... اون عکسا ور خواهر زاده ی خودتون فرستاده و همش دروغه... چطور تو نیستید باور کنید دوم بعد طلاقتون نه پدرش نه مادرش نگرانش نشد وقتی خود کشی کرد نیومدید بالا سرش وقتی کنکور قبول شد بغلش نکردید شما که ازدواج کردید و پدرشم که رفت دنبالش کارش خارج... فکر میکنید الان میتونید حرفی بزنید.. الانم اصلا علاقه ندارم چنین ادمی بخواد برای کسی که قراره زن من بشه تعیین تکلیف کنید منو می هو باید برمی کمپانی خدانگه دار( با داد)🦊مامان... بمون خونه هتلا گرونن بمون خونه شمارم تو دفتر چه تلفن هست کاری داشی... زنگ بزن.. خدافظ کیفش ور برداشت و رفت بیرون منم دنبالش رفتم نشستیم تو ماشین و گفت🦊عجبا .. عجب روزی شد( با خنده )ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم و گفتم :دخترم 🦊بله 🐰لازم نیست الکی بخندی... گریه کن/لباش لرزید چشماش خیس شد و بغضش شکست شورع کرد گریه کردن بعد از چند دقه خالی شد جلوی خودشو گرفت و گفت :همیشه برام سوال بود چیکار کردم که لیاقتم این زندگی بود 🐰درست زندگی کردی... فقط همین 🦊شاید. رسیدیم به پارکینگ بهش نگا کردم قرمز شده بود جای اشکاشو بوسیدن و گفتم :دیگه بهش فکر نکن خب بیب 🦊باهش. اشکاشو پاک کردم و رفتیم دنبال کارامون. ویو کوک سه ماه بعد امروز قراره از می هو خاستگاری منم امروز کنسرت داریم و قراره بعد کنسرت ازش خواستگاری کنم پشت صحنه کشیدمش یه گوشه و گفتم :می هو تروخدا چون و چرا نیاز گوش کن
شرط دو تا فالو
- ۱۰.۰k
- ۳۰ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط