{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


این‌ روز ها دست و پا میزنم میان حسّی مبهم
میان خواستن و نخواستن
میانِ خواستنه خاطرات شیرین قدیم
و
نخواستن فردی که ظاهر همان آدم است اما باطنا هیچ شباهتی به او ندارد ...
گاهی اوقات خسته میشوم
آنقدر خسته که نه گریه میکنم نه حتی بغض
مینشینم صندلی آخرِ دُنیا
سرم را به شیشه تکیه میدهم وَ
با یک لبخندِ ژکوند
به بازی های دنیا نگاه میکنم ..‌.
گاهی اوقات فقط خودم میدانم در دلِ این آدمِ آرام چه بَلواییست ...‌

دیدگاه ها (۱)

‌‌دلخوش باشبه باریکه‌‌ی نوری که از بین چین های پرده،روی تخت ...

‌❄ ️می دانم غصه ها کم نیستمی دانم این زندگی‌ همیشه یک پایش ل...

‌‌انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛بلکه انسان مجموعه ای...

‌‌‌حس قشنگی ست …بودن انسان هایی که به یک چشم بر هم زدندلت را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط