پ ۸

کیریشیما حالت خوبه؟
بچه ها چرا به این روز افتادن ؟ چی شده
کیریشیما که آروم نفس نفس می‌زد گف
_شما دو تا زنده‌این؟
آیزاوا سنسه و شوتو دنبال شما اومدن
چون صدای کمک خواستن رو شنیدن
(در حال سرفه های خونی)
میدوریا شوکه شده و گیج
_ولی ما که تازه رسیدیم اینجا
اصن کمک نخواستیم....
.
.
.
.
می‌ریم به چند ساعت پیش که آیزاوا و شوتو رفتن دنبال صدا و این ماجرا ها

بچه ها با گیجی به هم نگاه می‌کردن
اوراراکا با ناراحتی نفسش رو بیرون داد و رو به جمع گفت:ینی حالشون خوبه؟
آسویی آروم پچ زد_حدود سه بار اون منطقه رو گشتیم که اونا رو پیدا کنیم
نشد که نشد
راننده اتوبوس چطوره
مینا که بالا سرش بود آروم گفت
_یه کم باند براش درست کردم
نفس منظمه،زنده می‌مونه
که یهو یه صدای عجیب ، بیرون اون غار شنیده شد
_کمکک
بچه هااا
ما اینجا گیر افتادیم
_لعنتی
کسی نیستتتتتتت
آیزاوا سنسه زود بلند شد و با حالتی جدی گفت
_ممکنه تله دشمن باشه
شوتو دنبالم بیا
و آروم از غار بیرون رفتن
کامیناری آروم به جمع نگاه کرد و گفت
_احیا نا ما هم نریم دنبالشون؟
آشیدو‌ آروم و جدی گفت
_اونا قوین ، مشکلی براشون پیش نمیاد
بهتره همینجا بمونیم
شوجی‌ آروم بلند شد
_من می‌رم ببینم صدایی از بیرون میاد یا نه
اینجوری اگه خطری تهدیدشون‌ کرد ،می‌فهمیم
جیرو‌
_منم میام ،اگه ما تا ۱۰ دقیقه دیگه نیومدیم از اینجا خارج نشین و درخواست پشتیبانی کنین
هر جوری که شده
.
.
.
حدود بیست دقیقه گذشته بود و هنوز خبری از جیرو‌ و شوجی نشده بود
بچه ها با سر درگمی به هم نگاه می‌کردن و نمی‌دونستن چی‌کار کنن




ادامه در پارت ۹
ها ها ها
پارت دادم بعد مدت ها😎💪
دیدگاه ها (۹)

لعنتی....

روز پدرت مبارک مرد....

وایپ کدوم‌کاراکتر انیمه‌ای رو می‌دم؟🙂💖

کی دلش بغل می‌خواد؟🙂🫂💖

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط