Part
Part 6
نوری در میان تاریکی
اینکو در باز کرد و ایزوکو مادر کاتسوکی(میتسوکی) رو دیدی که گوش کاچان رو گرفته و آورده اینجا
فلش بک به چند ساعت قبل خونه باکوگو
میتسوکی : هی کاتسوکیییی پاشو میخوایم بریممم خونه اینکو بدوووو
باکوگو: برو بابا من نمیام خونه اون دکو نفله
میتسوکی یک پس گردنی محکم به کاتسوکی زد و گفت : خفه ، تو چه بخوای چه نخوای باید بیایی اینجا حرف حرف منه نه تو
کاتسوکی دیگه هیچی نگفت ولی از اینکه دکو رو ببینه اونقدرا هم ناراحت نبود یک چیزی ته دلش بود که انگار میخواست دکو رو ببینه هر وقت میدید یک احساس عجیبی میکرد که خودش نمیدونست چیه ولی هر چی که بود سعی در سرکوبش داشت و تظاهر میکرد که از دکو متنفره ولی آیا ... آیا واقعا ازش متنفر بود؟!
میتسوکی از آخر به زور هم که شده بود کاتسوکی رو آورد از غارش (اتاقش ) بیرون کاتسوکی تو راه بار ها فرار کرد ولی میتسوکی گوشش رو گرفت و آوردش
فلش بک به زمان حال در خانه میدوریا
اینکو : خیلی خوش اومدین
ایزوکو از دیدن کاچان تعجب کرده بود
کاتسوکی : هر چی ، فقط بیا سریع دو دقیقه بمونیم بعد بریم دنبال نخود سیاه
میتسوکی : تو خفه ، قراره حالا حالا ها بمونیم و شما چه بخوای چه نخوای بایدددد بمونییییی
اون ها اومدن تو، ایزوکو تو اتاقش بود میتسوکی بعد مدتی به کاتسوکی گفت : هی پاشو برو پیش ایزوکو اینجا عین بز نمون پاشو برو دیگه !
اینکو : کاتسوکی پسرم ،راست میگه برو پیش ایزوکو
کاتسوکی با غر و دادن فحش های رکیک زیر لب رفت به سمت اتاق دکو و در با لگد بدون اینکه در بزنه باز کرد ولی ...
امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه 💥 لایک کنین چون واقعا بهم انرژی میده ♥️✨ اگه خوشتون اومد و یا ایده ای داشتین تو کامنت بهم بگین♥️💥
آریگادو🔥💥💥💥
نوری در میان تاریکی
اینکو در باز کرد و ایزوکو مادر کاتسوکی(میتسوکی) رو دیدی که گوش کاچان رو گرفته و آورده اینجا
فلش بک به چند ساعت قبل خونه باکوگو
میتسوکی : هی کاتسوکیییی پاشو میخوایم بریممم خونه اینکو بدوووو
باکوگو: برو بابا من نمیام خونه اون دکو نفله
میتسوکی یک پس گردنی محکم به کاتسوکی زد و گفت : خفه ، تو چه بخوای چه نخوای باید بیایی اینجا حرف حرف منه نه تو
کاتسوکی دیگه هیچی نگفت ولی از اینکه دکو رو ببینه اونقدرا هم ناراحت نبود یک چیزی ته دلش بود که انگار میخواست دکو رو ببینه هر وقت میدید یک احساس عجیبی میکرد که خودش نمیدونست چیه ولی هر چی که بود سعی در سرکوبش داشت و تظاهر میکرد که از دکو متنفره ولی آیا ... آیا واقعا ازش متنفر بود؟!
میتسوکی از آخر به زور هم که شده بود کاتسوکی رو آورد از غارش (اتاقش ) بیرون کاتسوکی تو راه بار ها فرار کرد ولی میتسوکی گوشش رو گرفت و آوردش
فلش بک به زمان حال در خانه میدوریا
اینکو : خیلی خوش اومدین
ایزوکو از دیدن کاچان تعجب کرده بود
کاتسوکی : هر چی ، فقط بیا سریع دو دقیقه بمونیم بعد بریم دنبال نخود سیاه
میتسوکی : تو خفه ، قراره حالا حالا ها بمونیم و شما چه بخوای چه نخوای بایدددد بمونییییی
اون ها اومدن تو، ایزوکو تو اتاقش بود میتسوکی بعد مدتی به کاتسوکی گفت : هی پاشو برو پیش ایزوکو اینجا عین بز نمون پاشو برو دیگه !
اینکو : کاتسوکی پسرم ،راست میگه برو پیش ایزوکو
کاتسوکی با غر و دادن فحش های رکیک زیر لب رفت به سمت اتاق دکو و در با لگد بدون اینکه در بزنه باز کرد ولی ...
امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه 💥 لایک کنین چون واقعا بهم انرژی میده ♥️✨ اگه خوشتون اومد و یا ایده ای داشتین تو کامنت بهم بگین♥️💥
آریگادو🔥💥💥💥
- ۹.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط