{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسܩـتـ هفتم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧

قسܩـتـ هفتم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
{موقعیت طبقه بالا}
کلوریا: بفرمایید اینم یه نوشیدنی خنک
بچه باهم مرسی
کانگ :بهترین بخش این نوشیدنی ها اینه که جنسینگ شو خود بابام به بابا های شما چیدن و الان بیش از ۱۰ تو خونه مونه
سوک: وای چه جالب پدرم برای من تعریف نکرده بود عجیبه
اِما: شایدم تو گوش ندادی با خنده
جنی: هههه ولی من اونموقع بودم(با لهن حسادت زا)
رومیا: یعنی بقیه مون نبودیم؟
جنی: نه دیگه فقط من بودم اون هم تازه به دنیا اومده بود واسه همین نیاوردنش
سوک: مگه تو چند سالت بود خواهر جان
جنی :خوب من ۶ یا ۷ سالم بود
جیسو: ولی خوش به حال منه همیشه
کانگ: چرا اونوقت
جیسو: البته خوش به حال تو هم هست کانگ
رومیا :منظورت چیه جیسو؟
جیسو: خوب وقتی جنی بچه بوده هیچ همبازی نداشته ولی من کانگ همیشه تو عکسا بغل بقیه ایم
جنی: اینو راست میگه🙄
کلوریا: وای جیسو تو یه عکس بغل منییی
کانگ :من چی؟
کلوریا :تو هیچی تو همش تو اتاق منییی!!
ادامه دارد........🌤
دیدگاه ها (۰)

قسܩـتـ هشتم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧رومآ:ولی از همه کوچیک تر پس...

بیـ݂݃͠و۫𖢷 متــ𖫴𖫰𖫲ꨓ᳝ـ۫ن ن᳝᳝۫وش᳝ـ𖫴𖫰𖫲݂݃͠تهفکر نکن ִ ۫ ּ‌برام مه...

چقدر ویدئو حق مینوازد🤌🛐و بالاخره من با شاهکاری به نام کیدرام...

خوب خوب من اومدمم 😌خوش اومدمم😗تبریک نمیگید؟خوب خوب ادیتومم⭐خ...

قسܩـتـ نهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت سر میز شام}اِما: باب...

قسܩـتـ هفتم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت تو مهمونی}کلوریا:دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط