گاهی آدم رمانی نیمه‌تمام دارد، می‌رود خانه چای دم می‌کند،

گاهی آدم رمانی نیمه‌تمام دارد، می‌رود خانه چای دم می‌کند، سیگاری زیر لب می‌گذارد، تکیه به بالشی می‌دهد و نرم نرم می‌خواند. خب، بدَک نیست. برای خودش عالمی دارد، اما بدبختی این است که هر شب نمی‌شود این کار را کرد.
آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره‌اش می‌کند.
اما کو تا یکی این طور و آن همه اُخت پیدا بشود؟!
دیدگاه ها (۳)

استاد ما میفرمود :قدیم که زنگار معصیت قلوب را سخت نکرده بود ...

﷽♻️ در دنده باشید⏰ به ساعتتان نگاه کنید؛ این چرخ‌دنده‌های سا...

دو جا مواظب باشيد

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

قسمت بیست و شش

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

شخصیت‌های داستان اتفاق ممنوعه ✦🖤 BTSRM | کیم نامجونرهبر گروه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط