{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلم شکست

قلم شکست

در نبردی کوتاه

به اجبار سخن نمی راند

تو را یاد نمی کرد

دلتنگت نمیشد
اه نمیکشید و به درو دست ها خیره میشد .
دیدگاه ها (۲)

O marriage-bells, your clamor tellsTwo weddings in one breat...

داستان کوتاه ..جهانی بیاندیشیم .معجون آرامشروزی انوشیروان بر...

و................................خداوند .برای دلبستگی ترا بر...

المپیک سالمندان!در تصاویر زیر مسابقات ورزشی سالمندان که تحت ...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

پیامبر خدا چنین بود ...

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط