{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این زخمهای کهنه را،در عمق جانم دیدو رفت

این زخمهای کهنه را،در عمق جانم دیدو رفت
سیل غم و اندوه را،بر دیدگانم دید و رفت

پاییز را در کوله ای،از برف و بوران مانده ام
این ابرهای تیره را در آسمانم دید و رفت

عمری اسیر دانه و دام غزل‌هایش شدم
صیاد را در گوشهء این آشیانم دیدو رفت


بیمار لبخندش شبی،با اخمهایش جان سپرد
این خنجر نوک تیز را،در استخوانم دیدو رفت
دیدگاه ها (۳)

چشمان زیبایت عزیزم رنگ شالی‌ستانبوه مژگانت درختان شمالی‌ستآش...

امروز براتون اسپند دود کردم... برید کناررر📣 📣 اسپند دونه دون...

هر زمان فالی گرفتم "غم مخور" آمد، ولیاین امیدِ واهی حافظ مرا...

می گفتندتنها چیزی که همه ی درد ها را دوا میکندعشق است،پیدا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط