ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی

ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی

که چشمش وقت گل چیدن به چشم باغبان افتد

#صائب_تبریزی
دیدگاه ها (۳)

تا تو نقاش دل تنگ منی، دقت کنبرگ ها را نکنی زرد! دلم می‌گیرد...

گره به کار من افتاده است از غم غربتکجاست چابکی دست‌های عقده‌...

تازه از بدرقه ی درد به خویش آمده بودمکه به مهمانیم از سوی تو...

.ای فلڪ چند ز بیداد تو بینم آزارمن خود آزرده دلم، با دل خویش...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط