{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر با سوزش من می شوی جانانه خوشحال

اگر با سوزش من می شوی جانانه خوشحال
بکش کبریت خود را روی این انبار پوشال
تو حق داری نچینی بنده را از روی شاخه
کسی هرگز نباشد طالب یک میوه ی کال
من و این کوچه های ممتد و دیوار سنگی
مرا یک سایه دائم می کند در کوچه دنبال
چنان یک لاله در لالایی محزون مادر
بنالم با لبی سرخ و زبانی کوته و لال
کفِ دستم هزاران خط مبهم، ناموازی
گریزان از من و دستم زنان پیر و رمّال
دگر از دست حافظ هم ملول و خسته گشتم
ز بس دیدم حوادث را خلافِ وعده ی فال
دیدگاه ها (۴۳)

ساقی امشب را چرا نامهربانی می کنیپس چرا با دیگران هم خوش زبا...

یک گل خشکم که لای یک کتابی مانده استمانده ام آیا کتاب کهنه ر...

بدون مشورت با من خودش تصمیم میگیرد!نمیدانم که قلبم از کجا تع...

ذات پائیز غمگین استهر چقدر هم که همه چیز آرام،هر چقدر هم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط