{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی که خدابرای بنده هایش مینوشت با قلم سر طلا،پر مرغ پر

روزی که خدابرای بنده هایش مینوشت با قلم سر طلا،پر مرغ پر طلا ،روی پیشونی همه نوشت قصه خوب سرنوشت .نوبت به ماکه رسید قلم سر طلا شکست ،پر مرغ پر طلا پرید،روی پیشونی ما نوشت قصه تلخ سرنوشت. _ _ _ _ _
دیدگاه ها (۷)

شاید اگر سعدی مردم این زمانه را میدید ،اینگونه می سرود..بنی ...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﻢ ﺍﻧﺠﻠﯿﻨﺎﺟﻮﻟﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﭘﯿﺖ ﮐﻪ ﺷﺶ ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﺍﺯﻣ...

مغرور نیستم .... فقط نیازی به حرف زدن با هر کسی را نمی بینم ...

همیشه رفتن نشانه ی خسته شدن نیست ... شاید میروی كه خسته كنند...

روم پیش از آنکه پای میز مذاکره بنشیند، قدرت ایران را در میدا...

روم پیش از آنکه پای میز مذاکره بنشیند، قدرت ایران را در میدا...

اولین زن ایرانی که آسیا را فتح کرد!

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

Destiny part 5

......پارت هفتم......

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۷: مرهمِ زخم‌هاآجوما دو لیوان بلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط