{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود ثروتمندی مغروری به او رسید

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمندی مغروری به او رسید وبا تکبر گفت:
.
.
.
بکار ؛
.
.
.
بکار که از تو کاشتن است وازما خوردن!

.
.
.
کشاورز نگاهی ب او انداخت و گفت: دارم یونجه میکارم!!!
دیدگاه ها (۱)

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت را ازت دزدیدو بجاش یه زخم...

#خنده هاے مصـنـوعـے

heh

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط