"سفر عشق"
"سفر عشق"
قایقی ساخته ام...
جنسش از راز و نیاز
بادبانش از صبر
دکلش از ایمان
در شبی مهتابی...
سفری دور و دراز می کنم از لب دریا آغاز
دل به امواج بلا خواهم داد...
اگرم ساز مخالف زند و باد به همراهی طوفان ...
خواهد که مرا منصرف از راه کند. راه بیراهه کند، مضطرب و درمانده کند...
باکی نیست
من به همراه دعایی دارم...
و به دل قطب نمایی دارم...
و اگر در طی راه،
به عنادی شکند زورق امید مرا گردابی...
باز اندوهی نیست
بازوانی دارم
میزنم آب و شنا می کنم
و
میدانم.....
که «« خدایی »» دارم
** که اگر خسته شدم
دست گیرد بی شک
و به ساحل برساند به یقین *
تاخدا هست،،،
کسی تنهانیست،،،
من اگر گم شده ام،،،
تو اگر خسته شدی،،،
در پس پرده ی اشک من و تو،،،
مأمن گرم خداست،،،
او همین جاست
کنار من وتو،،،
سال ها منتظراست؛
تا به سویش بدویم ازسرشوق ،،،
تا صدایش بزنیم ازسر عجز،،،
و
بفهمیم که
او مونس واقعی خلوت ماست...
قایقی ساخته ام...
جنسش از راز و نیاز
بادبانش از صبر
دکلش از ایمان
در شبی مهتابی...
سفری دور و دراز می کنم از لب دریا آغاز
دل به امواج بلا خواهم داد...
اگرم ساز مخالف زند و باد به همراهی طوفان ...
خواهد که مرا منصرف از راه کند. راه بیراهه کند، مضطرب و درمانده کند...
باکی نیست
من به همراه دعایی دارم...
و به دل قطب نمایی دارم...
و اگر در طی راه،
به عنادی شکند زورق امید مرا گردابی...
باز اندوهی نیست
بازوانی دارم
میزنم آب و شنا می کنم
و
میدانم.....
که «« خدایی »» دارم
** که اگر خسته شدم
دست گیرد بی شک
و به ساحل برساند به یقین *
تاخدا هست،،،
کسی تنهانیست،،،
من اگر گم شده ام،،،
تو اگر خسته شدی،،،
در پس پرده ی اشک من و تو،،،
مأمن گرم خداست،،،
او همین جاست
کنار من وتو،،،
سال ها منتظراست؛
تا به سویش بدویم ازسرشوق ،،،
تا صدایش بزنیم ازسر عجز،،،
و
بفهمیم که
او مونس واقعی خلوت ماست...
- ۷۴۴
- ۲۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط