شمعم و گریهام از جان برافروخته است به خدا آنچه سرم

...شمعم و گریه‌ام از جانِ برافروخته است به خدا آن‌چه سرم آمده شیون دارد
در غمم جامه ز تن می‌درد و می گرید
هرکه احساس به قدرِ سر سوزن دارد
مثل اسپند مرا هر تپشی فریاد است
قصه رنجِ من ای دوست «شنیدن» دارد...🥀


علی مقیمی
دیدگاه ها (۱)

چشم هایتبرای غمگین بودنبیش از اندازه زیباست..کاش می شد درون ...

دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز ...

sorry mom...

الا ای دلبر زیبا کجاییچراپیش من تنهانیاییتو تنهایی و من تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط