{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》

#part3

تو فکر این مراسم بودم و خیره به جاده که نگاهم به آتول میوفته که مثل همیشه داشت پاش رو تکون می داد این یعنی به شدت یه چیزی رومخش هست

نگاهش میکنم ومیگم :چته چی رو مخته

آتول :معلوم نی

که نگاه ازش میگیرم و دستم ناخداگاه دور فرمون سفت مشت میشه و سرعتم زیادتر

وادامه میده:آخرین بار از اون عمارت پرتم کرد بیرون

میگم :دیگه هیچ وقت نمیتونه

انگار براش جوک گفتم با صدایی که عصبانیت ازش موج میزنه شروع به خنده میکنه.

ومیگه:تو وکونال نوه اش هستید من کی ام؟

که اینبار منم عصبانی میشم و ماشین رو میکشونم کنار خیابون و یه دفعه میزنم روی ترمز که کونال کمی به جلو پرت میشه

به سمت آتول بر میگردم و با داد و لحن دستوری میگم :هر جا من باشم توهم هستی
هرجا منو بخوان باییییییددد تورم بخوان

بعد یقه کتش رو با دست راستم میگرم و به سمت خودم میکشمش  و تو صورتش بلند تر داد میزنم:هرجا منو بخوان تورو نخوان من نمی خوامممممم

وبلند تر داد میزنم :حالیتههههههه

که سرش رو تکون میده وبعد دست چپم رو روی گردنش میزارم و پیشونیمون رو بهم می چسبونیم .

━─━─━ • ⚔️🍷 • ━─━─━
دیدگاه ها (۰)

the hardeat way ۹

[•] عمارت عشق [•] part: 9چویا سرشو به سینه ی دازای فشار مید...

وقتی...(پارت پنجم)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط