At the half of heaven

At the half of heaven
Part 5
ساعت حدود یک بعد از ظهر بود و مربی با سوت بازی رو برای چند دقیقه متوقف کرد و سمت فلیکس رفت
"پس دانش آموز تازه وارد تویی؟ "
فلیکس عرق روی پیشونیش رو پاک کرد و بعد از تعظیم کوتاهی گفت:
"بله منم"
مربی با دادن بطری آب به فلیکس گفت : "برای اینکه از بقیه عقب نمونی برو با هوانگ هیونجین تمرین کن بهت یاد میده"
بعد از گرفتن بطری آب و شنیدن اسم هوانگ هیونجین چشمای فلیکس چهارتا شد
"چیییی؟ نمیشه با ینفر دیگه تمرین کنم؟ اخه اینهمه آدم چرا هوانگ هیونجین؟ چرا هان جیسونگ نه؟"
مربی گفت :
"هان جیسونگ خودشم زنگ های ورزش رو میپیچونه و یکی باید یادش بده"
"ای بابا، عاممم میشه خودتون بهش بگید؟"
در پاسخ به فلیکس مربی گفت :
"من وقت ندارم الانم برو تا دیر نشده"
آهی کشید و نگاهی به اطراف انداخت که هیونجین رو دید که از قبل بهش زل زده بود، ناگهان از استرس ضربان قلبش تند تر شد و با جویدن پوست لبش آروم رفت جلوش ایستاد و سرشو انداخت پایین
"خسته نباشی"
هیونجین با دیدن فلیکس گفت :
"دوباره اومدی چه گندی بالا بیاری؟"
فلیکس یلحضه دستپاچه شد و دستاش رو توی هوا به به معنی مخالفت تکون داد
"نه نه فقط.....فقط مربی گفت که بهم بسکتبال رو در حد پایه یاد بدی که بتونم حداقلش کمی بازی کنم"
هیونجین پوزخندی زد و گفت :
"برو سراغ افراد دیگه مثلا همون کله فندقی صبر کن ببینم اسمش چی بود؟"
"ه..هان جیسونگ؟؟...خب راستش مربی گفت تو یادم بدی"
"پس این نشون میده کارت زیادی لنگه.....تا چه حد بلدی؟"
"هیچی بلد نیستم"
,"پس حسابی قراره وقتمو بگیری"
"قول میدم اذیتت نکنم"
"مطمئنم دو دقیقه از این قول نگذشته یه دردسری درست می‌کنی"
"نه نه"
هیونیجین با پوزخند گفت:
"میبینیم"
و با برداشتن توپ گفت:
"بیا بریم ببینم چیکار میتونم بکنم باهات"
فلیکس پشت سرش راه افتاد و منتظر موند تا بهش بگه چیکار کنه...
هیونجین همزمان با توضیح دادن حرکات هرکدومش رو به شکل عملی هم نشون میده و با آخرین حرکت یعنی پاس سه چهارم با پرتاب توپ به سمت فلیکس میگه:
"حالا که دریافتش کردی برام بندازش دقیقا همینطور که گفتم"
فلیکس لبشو از داخل گاز گرفت و با اخمی ساختگی و از سر سختی کار، توپ رو با بدترین شکل ممکن طرف هیونجین پرت کرد که مساوی شد با خوردن توی صورت هیونجین و خون دماغ شدنش
هیونجین برای لحظه ای چشماش سیاهی رفت و فقط به گوشه دیوار تکیه داد تا اوضاع رو درک کنه و بعد از اون فقط با اخم به فلیکس خیره شد
ویو فلیکس
با گندی که زدم سریع رفتم طرفشو دستمو گذاشتم روی شونش
"خ...خوبی؟ واییی این چه کاری بود کردم واقعا عذر میخوام"
هیونجین با لحن جدی گفت :
"برو اونور لی فلیکس"
"چجوری میتونم برم وقتی تقصیر کار منم؟"
فلیکس بازوی هیونجین رو گرفت و سعی کرد به سمتی ببرتش
"بیا....من میبرمت واحد پرستاری"
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۶)

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

نمیدونم اسمش چیه:(

پارت 3

سه روز بعد قهر واقعی💔سه روز گذشته بود تو باهاش حرف میزدی،اما...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 9 | مگه شما دوتا با هم قرار می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط