{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 3

تالار اصلی قصر آماده‌ی استقبال بود.

دو پرچم کنار هم قرار گرفته بودند.
پرچم آسمان و پرچم سایه.

فلیکس کنار هیونجین ایستاده بود.
فاصله‌شان زیاد نبود.
اما هنوز هیچ‌کدام راحت نبودند.

چان مراسم را آغاز کرد.
چان: به نمایندگی از سرزمین سایه، ورود شاهزاده فلیکس و همراهانشان را خوش‌آمد می‌گوییم.

سونگمین پشت سر فلیکس ایستاده بود.
چشم‌هایش تمام تالار را بررسی می‌کرد.

چان متوجه شد.
چان: چیزی پیدا کردی؟

سونگمین: هنوز نه.

چان: پس چرا اینقدر به اطراف نگاه می‌کنی؟

سونگمین: چون وظیفه‌مه.

چان لبخند کوتاهی زد.
چان: منم همین کار رو می‌کنم.

آن طرف تالار، هان آرام کنار فلیکس خم شد.
هان: اون فرمانده چرا اینقدر نگاهمون می‌کنه؟

فلیکس: شاید به همه همین‌طوری نگاه می‌کنه.

هان: امیدوارم.

در همین لحظه مینهو از کنارشان رد شد.
رایحه‌ی چوب صندل و نعناع برای لحظه‌ای در هوا پخش شد.
هان ناخودآگاه عطسه کرد.

مینهو برگشت.
مینهو: مشکلیه؟

هان: نه.
مکث.
هان: فقط رایحه‌ات خیلی قویه.

مینهو برای چند ثانیه ساکت ماند.
مینهو: تو هم رایحه‌ی هلو و چای شیرین داری.

هان چشم‌هایش را گرد کرد.
هان: تو متوجه شدی؟

مینهو: سخت نبود.
و رفت.

هان به پشت سرش نگاه کرد.
هان: این یکی خیلی عجیبه.

فلیکس خندید.
اما خودش هم متوجه شده بود.
هیونجین از آن طرف تالار هنوز نگاهش می‌کرد.

فلیکس برگشت.

چشم‌هایشان دوباره به هم رسید.
این بار...
هیچ‌کدام نگاهشان را کنار نکشیدند.
و هیچ‌کدام نمی‌دانستند این نگاه ساده، اولین قدم به سمت چیزی است که قرار بود تمام قوانین دو سرزمین را تغییر دهد.




پایان پارت ۳





#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی

#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
دیدگاه ها (۴)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 2دروازه‌های سرزمین سایه از دور د...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 1هزار سال بود که بین سرزمین آسما...

خب خب ...بریم برای معرفیه فیک جدیدددد🤗𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط