{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاهد بوده ای

شاهد بوده ای
ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻴﻎ ﻧﻬﺎﺩﻥ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﺒﻮﺗﺮ ﺭﺍ؟
ﻭ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﭼﻪ ﺣﺮﻳﺼﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺑﻠﻬﺎﻧﻪ ﻣﯽﻧﻮﺷﺪ ﭘﺮﻧﺪﻩ؟
ﺗﻮ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ
ﺗﻮ ﺁﻥ ﺗﻴﻐﯽ
ﺗﻮ ﺁﻥ ﺁﺑﯽ
ﻣﻦ
ﻣﻦ ﺁﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
دیدگاه ها (۱)

مهم نیست چقدر میان ما راه ها وجاده ها نشسته اندهیچ جاده ای ت...

من فکر می‌کنم در غیاب توهمه‌ی خانه‌های جهان خالی‌ستهمه‌ی پنج...

زنگ غم دوران از دل بزدودم!منتظرت بودم منتظرت بودم!

شالت تمام شد بافتم...نمی دانم چند گره دارد اماهر بار که باد ...

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـت ﺩﺍﺭم ، ﭼﻪ ﻓﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ؟ ﯾﺎ ﺍﺯ چه ﻭﻗـت ، ﯾﺎ ...

داستان راستان#لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ #ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ...

دعای امروز 🌷❤️🌷ﺧﺪﺍﯾﺎ🙏ﻣﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺗﺎ ﻗﻠﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط