P
ᶜʳᵃᶻʸ ᴸᵒᵛᵉ
P⁶
* leeknow *
یک نفر اونجا وایساده بود. به سمت من چرخید و سر تا پاهام رو نگاه کرد..اون...
& خیلی وقت بود ندیدمت..مینهو..!
_ تو اینجا چیکار میکنی؟
& انتظار داشتم از دیدن برادرت خوشحال بشی
_ هیچوقت اینکار احمقانه رو نمیکنم
& هعی دیگه نمیدونم چی بگم
_ جواب ندادی..اینجا چه غلطی میکنی؟
& دیدن برادرم جرمه؟
_ ولی من تو رو هیچوقت برادرم ندونستم
& اوه..اینو من باید بگم یا تو؟
_ مهمه؟
& خب..نه ...
& به هرحال اومدم تا اذیتت کنم
_ عجب اذیتی .. واقعا تاثیر گذاره!
پسر سمت مینهو دوید یقش رو گرفت
& حرف دهنت و بفهم مرتیکه
_ چیه؟ نمیتونی به من قلدری کنی؟
& خفه شو!
_ چشم آقای ته هو
_ ولی دیگه جلوی چشمام نبینمت..
& هه .. به همین خیال باش..!
& برو ببینم با اون شرکت چیکار میکنی
_ همین الان گمشو...
ته هو بدون هیچ حرفی از خونه ی لینو رفت...
_اون عوضی...بازم سرکلش پیدا شد...
(Tomorrow)
×ممنونم بابت دیشب ..
_نیازی به تشکر نیست کاری نکردم...
×ولی...
_ولی...؟
×رنگتون یک جورایی پریده مریض شدید؟؟
_نه..خوبم
×بزارید ببینم تب دارید..
_نیازی نیست خوب...
سریع نزدیکم شد و دستشو روی پیشونیم گذاشت صورتش خیلی نزدیک صورتم بود...
_خوشگله..
×بله؟...
_ع..عاا هیچی دیدی خوبم حالا دستو بردار
×باشه..
× امم..خب
_چیه؟
× راجب فردا...
_ آهان ساعت ۷ بیا اینجا کار واجب باهات دارم
× چشم
میخواست بره که وایساد و به دایون نگاه کرد
_ راستی
× بله؟
_ میتونی برام قهوه درست کنی؟
× من؟
_ نه من..آره تو دیگه
× ولی من قهوه هام خوب نیستن
_ عیبی نداره ... مهم قهوهست
× خب چشم...
_ سریع بیارش دفترم ...
* Dayun *
× چرا من قهوه باید درست کنم .. اههه. خودم حوصلم نیست برای خودم قهوه درست کنم اونوقت برای این ... ایشش. عیبی نداره ...
رفتم سمت قهوه ساز و راستش بلد نبودم چجوری باهاش کار کنم ...
داشتم دکمه هاش و دست کار میکردم که یهو یه نفر اومد کنارم ...
ادامه دارد...
شرط؟ ³⁰لایک ³⁰کامنت
با همکاری گاو: @hunjin_xx
درسته دیر شد ببخشید ولی اگر شرط دیر کامل بشه منم دیر میذارم 🙂
P⁶
* leeknow *
یک نفر اونجا وایساده بود. به سمت من چرخید و سر تا پاهام رو نگاه کرد..اون...
& خیلی وقت بود ندیدمت..مینهو..!
_ تو اینجا چیکار میکنی؟
& انتظار داشتم از دیدن برادرت خوشحال بشی
_ هیچوقت اینکار احمقانه رو نمیکنم
& هعی دیگه نمیدونم چی بگم
_ جواب ندادی..اینجا چه غلطی میکنی؟
& دیدن برادرم جرمه؟
_ ولی من تو رو هیچوقت برادرم ندونستم
& اوه..اینو من باید بگم یا تو؟
_ مهمه؟
& خب..نه ...
& به هرحال اومدم تا اذیتت کنم
_ عجب اذیتی .. واقعا تاثیر گذاره!
پسر سمت مینهو دوید یقش رو گرفت
& حرف دهنت و بفهم مرتیکه
_ چیه؟ نمیتونی به من قلدری کنی؟
& خفه شو!
_ چشم آقای ته هو
_ ولی دیگه جلوی چشمام نبینمت..
& هه .. به همین خیال باش..!
& برو ببینم با اون شرکت چیکار میکنی
_ همین الان گمشو...
ته هو بدون هیچ حرفی از خونه ی لینو رفت...
_اون عوضی...بازم سرکلش پیدا شد...
(Tomorrow)
×ممنونم بابت دیشب ..
_نیازی به تشکر نیست کاری نکردم...
×ولی...
_ولی...؟
×رنگتون یک جورایی پریده مریض شدید؟؟
_نه..خوبم
×بزارید ببینم تب دارید..
_نیازی نیست خوب...
سریع نزدیکم شد و دستشو روی پیشونیم گذاشت صورتش خیلی نزدیک صورتم بود...
_خوشگله..
×بله؟...
_ع..عاا هیچی دیدی خوبم حالا دستو بردار
×باشه..
× امم..خب
_چیه؟
× راجب فردا...
_ آهان ساعت ۷ بیا اینجا کار واجب باهات دارم
× چشم
میخواست بره که وایساد و به دایون نگاه کرد
_ راستی
× بله؟
_ میتونی برام قهوه درست کنی؟
× من؟
_ نه من..آره تو دیگه
× ولی من قهوه هام خوب نیستن
_ عیبی نداره ... مهم قهوهست
× خب چشم...
_ سریع بیارش دفترم ...
* Dayun *
× چرا من قهوه باید درست کنم .. اههه. خودم حوصلم نیست برای خودم قهوه درست کنم اونوقت برای این ... ایشش. عیبی نداره ...
رفتم سمت قهوه ساز و راستش بلد نبودم چجوری باهاش کار کنم ...
داشتم دکمه هاش و دست کار میکردم که یهو یه نفر اومد کنارم ...
ادامه دارد...
شرط؟ ³⁰لایک ³⁰کامنت
با همکاری گاو: @hunjin_xx
درسته دیر شد ببخشید ولی اگر شرط دیر کامل بشه منم دیر میذارم 🙂
- ۵.۶k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط