{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز رفته بودم شهرداری واسه انجام کار ساختمانی

امروز رفته بودم شهرداری واسه انجام کار ساختمانی

کارمنده پرسید :
مالکی یا مملوک ؟
وکیلی یا موکل؟
موجری یا مستاجر؟

منم گفتم الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب !!!

گفت چی میگی!

گفتم مگه جوشن کبیر نمیخونی؟

انداختنم بیرون پرونده‌مم پاره کردن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ, ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﯿﻨﺠﺎ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ ﺑﭽﺮﺥ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻡ .
ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﻻﭼﯿﻖ ﺑﺎ ۷- ۸ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ، ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﭼﺎﯾﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺟﻮﻭﻧﯿﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻪ .

ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﮐﺎﻏﺬ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﯿﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ, ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻦ ۲ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺟﻠﻮﺵ ﻋﻼﻣﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺭﻧﺎ
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یارو با حیف نون دعوا میکرده ...

یکی میاد جداشون کنه، ازشون میپرسه دعوا سر چیه؟
یارو میگه: ساعت دیواری خونه رو آوردم بفروشم، این حیف نون وایساده روش میگه بگو من چندکیلو ام؟
آخه بابا وقتی این باطری نداره من چه جوری بگم چند کیلویی؟؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ﺧﺪﺍﯾﺎ …
ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﺒﺨﺸﯽ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺁﺷﺘﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ
ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﺎ ﻭﺭﺩﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺭﻩ؟
ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﺨﺸﯽ
ﺍﯾﻨﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩ, اصن گوه خورد ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﺠﺪﻩ ﻧﮑﺮﺩ

ﻣﺎ ﺑﺨﺸﯿﺪﯾﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺒﺨﺶ
ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮبی ﻣﯿﺪﻩ عوضی … ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺭﺩ ﮐﺮﺩ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خروسه آبادانی میره دعوا همه پراش کنده میشه
بهش میگن بسه دیگه تمومش کن داغون شدی
میگه نه وولک مو تازه لخت شودوووووودم

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۷۵)

ولی واقعا محیط هر شبکه اجتماعی با همدیگه فرق میکنه مثلا رفیق...

به شوهر عمم گفتم هندزفریمو ندیدی؟گفت فکر کن ببین اگه هندزفری...

‏من وقتی زندگی آدمای موفق رو میخونم همون در حین خوندنِ کار و...

امروز یه راننده نیسان دیدم،دماغشو عمل کرده بود!! واقعا چه بل...

خاطره من !!ﺳﺎﻝ۸۷ بودﺩ ﮐﻪ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺷﺪﻡ ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺴﻠﻮﯾﻪ ﯾﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺎﺭﺱ...

ﻫﻠﻦ ﺑﺎﺯ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻓﺼﻼ ، ﻧﻮﺑﺮ آﻭﺭﺩﻡﺑﺮﺍﺕ ﺍﺯ ﺧﺸﮏ ﺷﻬﺮﺳﺘﻮﻧﻤﻮﻥ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط