زندگی، نه یک مسیرِ هموار، که تیشهی مجسمهسازی است که با
زندگی، نه یک مسیرِ هموار، که تیشهی مجسمهسازی است که با هر ضربهی سخت، در پیِ یافتنِ حقیقتِ وجودِ ماست. اگر امروز زخم خوردهای، بدان که تقدیر در حالِ زدودنِ سستیهاست تا از تو تندیسی صیقلخورده و ماندگار بسازد. قهرمانِ این قصه، کسی نیست که هرگز سقوط نکرده، بلکه جانسختی است که با وجودِ زانوهای زخمی، دوباره قامت راست میکند.
هنرِ واقعی، در همین «استمرارِ لرزان» نهفته است؛ در برداشتنِ قدمی دیگر، آنجا که غبارِ ابهام و مهِ ناامیدی، انتهای جاده را پوشانده است. برای عبور از روزهای سخت، نیازی به دیدنِ خورشید نیست؛ همین که جسارتِ برداشتنِ یک قدم در مه را داشته باشی، یعنی پیروزی.
حتی در ویرانترین لحظاتِ زیستن، همواره جوانهای هست که از شکافِ سختِ بنبستها سر برآورد. امید، همان گلِ جسوری است که میداند برای روییدن، نباید منتظرِ اذنِ آسفالت بماند. ما نه با فرار از رنج، که با دوام آوردن در میانهی آن، معنا مییابیم.
هنرِ واقعی، در همین «استمرارِ لرزان» نهفته است؛ در برداشتنِ قدمی دیگر، آنجا که غبارِ ابهام و مهِ ناامیدی، انتهای جاده را پوشانده است. برای عبور از روزهای سخت، نیازی به دیدنِ خورشید نیست؛ همین که جسارتِ برداشتنِ یک قدم در مه را داشته باشی، یعنی پیروزی.
حتی در ویرانترین لحظاتِ زیستن، همواره جوانهای هست که از شکافِ سختِ بنبستها سر برآورد. امید، همان گلِ جسوری است که میداند برای روییدن، نباید منتظرِ اذنِ آسفالت بماند. ما نه با فرار از رنج، که با دوام آوردن در میانهی آن، معنا مییابیم.
- ۳.۵k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط