{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فنجان ها

فنجان ها
سر لب های تو دعوا می کردند
صندلی ها ایستاده بودند
تا تو بنشینی

اما تو آمده بودی
کام همه را تلخ کند
دیدگاه ها (۲)

هیچ نامم را در دلِ تنگت ننوشتماینکه ، با کدام دهان ِ بسته ؟م...

گرچه با تقدیر ناچار از مدارا کردنمعشق اگر حق است،این حق تا ا...

امروز بیشتر از دیروزدوستت دارمو فردابیشتر از امروز و این ضعف...

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدیدر گوشِ تو آرام بگوید: "خبر...

یک صبح بخیرهایی هم... بخیرهایی هم هستکه برای شنیدنشاز صبح زو...

چقدر قافیه ها را به غم دچار کند منِ بدون تو با زندگی چکار کن...

در من هزار صندلی،در من هزار جای ِ تو خالی ست...در من!هزار جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط